اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۹

معلم عزیز روزت مبارک






معلم عزیز ، استاد بزرگوار،

تو را به چه مانند کنم . دل دریاییت لبریز از آرامش است.

همچون کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای

و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن های

دشت دانش آموختگی فرو می ریزی . خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما وحرارت کلبه ی سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است .

غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای تو می روید، طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست .

کلام روح بخش و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و اهنگ زندگی را به شو در می آورد.

روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس و شور و شعف لبریز است .

دستهای روشنت سپیدی خود را از گل بوسه های گچ گرفته و شمع وجودت از نیروی ایمان و انسانیت شعله ور است .

سرخی شفق ، تابش آفتاب ، نغمه ی بلبلان ،صفای بستان ، آبی دریاها ، همه و همه را می توان در تو خلاصه نمود.

معنای کلام امید بخش تو همچون نسیم صبحگاهان نشاط بخش روح خسته ماست .

علم آموزی و صبرایمان را از پیامبران به ارث برده ای و به حقیقت وارث زیبایی ها بر گستره ی گیتی هستی .

قدوم سبز تو سبزینه ی کوچه باغ های زندگی و صفا بخش خاطر پر دغدغه ی ماست .

طپش قلب تو آهنگ خوش هستی و جوشش نشاط در غزل شیوای زندگی است .

تو روشنایی بخش تاریکی جان هستی و ظلمت اندیشه را نور می بخشی . ‹‹ و ما

یستوی الاعمی والبصیر . و لا الظلمات ولا النور ›› وهرگز کافر تاریک جان کور اندیش با مومن

اندیشمند خوش بینش یکسان نیست وهیچ ظلمت با نور یکسان نخواهد بود . چگونه

سپاس گویم مهربانی ولطف تو را که سرشار از عشق ویقین است . چگونه سپاس گویم

تأثیر علم آموزی تو را که چراغ روشن هدایت را بر کلبه ی محقر وجودم فروزان ساخته

است . آری در مقابل این همه عظمت و شکوه تو مرا نه توان سپاس است ونه کلام وصف .

تنها پروانه ی جانم بر گرد شمع وجودت ، عاشقانه چنین می سراید : معلم کیمیای جسم

و جان است … مــعلم رهنمای گمرهان است…. شـده حک بر فراز قله ی عشق …. معلم

وارث پیغــــمبران است

.

.

اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۹

فریدون مشیری

جام اگر بشکست

زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند
شعر من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند
ابر بی باران اندوهم
خار خشک سینه کوهم
سالها رفته است کز هر آرزو خالی است آغوشم
نغمه پرداز جمال و عشق بودم آه
حالیا خاموش خاموشم
یاد از خاطر فراموشم
روز چون گل میشکوفد بر فراز کوه
عصر پرپر می شود این نوشکفته در سکوت دشت
روزها این گونه پر پر گشت
چون پرستوهای بی آرام در پرواز
رهروان را چشم حسرت باز
اینک اینجا شعر و ساز و باده آماده است
من که جام هستیم از اشک لبریز است میپرستم
در پناه باده باید رنج دوران را ز خاطر بر د
با فریب شعر باید زندگی را رنگ دیگر داد
در نوای ساز باید ناله های روح را گم کرد
ناله من میترواد از در و دیوار
آسمان اما سراپایش گوش و خاموش است
همزبانی نیست تا گویم بزاری ای دریغ
دیگرم مستی نمی بخشد شراب
جام من خالی شدست از شعر ناب
ساز من فریاد های بی جواب
نرم نرم از راه دور
روز چون گل میشکوفد بر فراز کوه
روشنایی می رود در آمان بالا
ساغر ذرات هستی از شراب نور سرشار است اما من
همچنان در ظلمت شبهای بی مهتاب
همچنان پژمرده در پهنای این مرداب
همچنان لبریز ز اندوه می پرسم
جام اگر بشکست
ساز اگر بگسست
شعر اگر دیگر به دل ننشست


تشبیه واستعاره


۱)مردم مثل رودخانه خروشیدند.تشبیه کامل(با همه ی ارکان)

۲)مردم مثل رودخانه اند.حذف وجه شبه(مجمل)

۳)مردم رودخانه ی خروشانند.(حذف ادات)موکد

۴)مردم رودخانه اند.(بلیغ غیراضافی/اسنادی)فقط مشبه ومشبه به

۵)رودخانه ی مردم(بلیغ اضافی)غالبامشبه به مضاف ،مشبه مضاف الیه

۶)۲۲بهمن هزاران رودخانه درخیابان های ایران دیدم.فقط مشبه به(استعاره ی مصرحه/نوع اول)

۷)ای رودخانه که ازگری می خروشی تورادوست دارم.(تشخیص/ استعاره ی مکنیه)جزخداوانسان هرپدیده مناداشوددرصورتی که

منظورخودآن پدیده باشد.تشخیص و استعاره ی مکنیه است.


۸)ای رودخانه ها علیه اجانب واستکبار جهانی باهم متحدشوید.

نکته۱:هرپدیده ای جز انسان وخدا منادا شود ومنظورازآن انسان یامعشوق(حقیقی /مجازی) باشد استعاره ی مصرحه یا نوع دوم است.

نکته۲:گاهی استعاره مکنیه ، تشخیص وتشبیه یک جادریک گروه اسمی یایک مصرع می آید.مثل:الماس های چشمک زن ستارگان

ـشبی چون شبه روی شسته به قیر

نکته۳استعاره ی نوع دوم(مصرحه)مجاز به علاقه ی شباهت است.یعنی به کاربردن واحدی اززبان به جای واحدی دیگر به خاطر

مشابهت مثل:به کاربردن لعل به جای لب به خاطر سرخی،سرو به جای معشوق به خاطر بلندی و...

نکته۴:گاهی درتشبیه اضافی بین مشبه به ومشبه صفت می آید.مثل:گل های پرپر فریاد،مزرع سبزفلک،زخمه های دم به دم کاه نفس

هایش

نکته۵:گاهی یک ترکیب اضافی هم اضافه ی استعاری (استعاره مکنیه نوع دوم)است وهم استعاره مصرحه/نوع اول مثل:به جز

بازوی دین وشیرخدا

اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۹

جملاتی از دکتر علی شریعتی




· *سياست در برابرصداقت ديگران خيانت وصداقت در برابر سياست ديگران حماقت

*
مردم ناموس خدايند ،خانواده خدايند و هيچ کس غيرتمند تر از خدا نسبت به خانواده اش نيست

*اگر نميتواني بالا روي ,سبب باش تا از افتادنت فکري بالا رود

*
انسان به ميزاني كه برخوردارتر است انسان نيست بلكه به ميزاني كه خود را نيازمند تر احساس مي كند نسان است
!....

· *اکنون تو با مرگ رفته اي و من،اينجا،تنها به اين اميد دم ميزنم که با هر نفس،گامي به تو نزديکتر ميشوم ....اين زندگي من است

*علي از خدا هم تنها تر بود ,خدا براي تنهايي خود انسان را آفريد .محمد كسي چون ابوذر داشت.ولي علي از خدا هم تنهاتر بود...

· *من کسي را مي ستايم که انديشيدن را به من آموخت، نه انديشه ها را



ارزش هر دل به اندازه تمام حرف هايي است كه براي نگفتن دارد*

*عشق در اوج اخلاصش به ايثار رسيده و در اوج ايثار به قساوت