آبان ۰۱، ۱۳۸۹

رزم رستم و اشکبوس ( درس 2 ادبیات دوم دبیرستان)

بیت1:دلیری کجا نام او اشکبوس همی بر خروشید بر سان کوس

معنی بیت1:دلیری که نام او اشکبوس بود همچون طبلی فریاد کشید و خروشید
تشبیه:(اشکبوس:مشبه/برخروشید:وجه شبه/برسان:ادات تشبیه/کوس:مشبه به)
بیت2:بیامد که جوید ز ایران نبرد سر هم نبرد اندر ارد به گرد

معنی بیت2:اشکبوس وارد میدان نبرد شد تا از لشگر ایران مبارزی بطلبد و
حریف را شکست دهد و نابود کند.
ایران:مجاز از «سپاه ایران»
سر به گرد اوردن:کنایه از «کشتن و نابودی و شکست دادن»
واج ارایی:صامت«ر»
بیت3:بشد تیز رهام با خود و گبر همی گرد رزم اندر امد به ابر

معنی بیت3:رهام با کلاه خود و زره جنگی آن چنان سریع به میدان نبرد رفت که
گرد و غبار نبرد به آسمان رسید.
گبر و ابر:جناس ناقص اختلافی
خود،گبر،رزم:مراعات نظیر
ابر:مجاز از اسمان
گرد رزم به ابر امدن:اغراق و کنایه از«سرعت زیاد»
بیت4:بر اویخت رهام با اشکبوس بر امد ز هر دو سپه بوق و کوس

معنی بیت4:رهام و اشکبوس نبرد را شروع کردند و هر دو سپاه با نواختن بوق
و طبل به تشویق انها پرداختند.
بوق و کوس:مراعات نظیر و مجاز از«صدای بوق و کوس»
بیت5:به گرز گران دست برد اشکبوس زمین اهنین شد سپهر ابنوس

معنی بیت5:اشکبوس گرز سنگین خود را بدست گرفت زمین مانند اهن سخت و اسمان
پر از گرد و غبار شد.
زمین اهنین شد:تشبیه زمین به اهن.
سپهر ابنوس شد:تشبیه اسمان به ابنوس.
زمین و سپهر:مراعات نظیر و تضاد.
مصراع دوم:اغراق.
بیت6:بر اهیخت رهام گرز گران غمی شد ز پیکار دست سران

معنی بیت6:رهام نیز گرز سنگین خود را از غلاف بیرون کشید و دست دو پهلوان
از نبرد با گرز های سنگین خسته شد.
گرز و پیکار:مراعات نظیر
گران و سران:جناس ناقص اختلافی.
بیت7:چو رهام گشت از کشانی ستوه بپیچید زو روی و شد سوی کوه

معنی بیت7:وقتی که رهام از جنگ با اشکبوس درمانده شد از نبرد با او روی
گرداند و به سوی کوه فرار کرد
روی پیچیدن:کنایه از«فرار کردن»
واج ارایی:مصوت«و»
بیت8:ز قلب سپاه اندر اشفت توس بزد اسب کاید بر اشکبوس

معنی بیت8:توس در مرکز سپاه خشمگین شد و اماده نبرد با اشکبوس شد.
قلب سپاه:تشخیص
بیت9:تهمتن بر اشفت و با توس گفت که رهام را جام باده ست جفت

معنی بیت9:رستم خشمگین شد و خطاب به توس گفت:که رهام بیشتر اهل بزم و خوش
گذرانی است تا رزم و نبرد.
جام و جفت و همنشین است:تشخیص
جام و باده:مراعات نظیر
گفت و جفت:جناس ناقص اختلافی
جام باده جفت کسی بودن:کنایه از«اهل بزم و تفریح و عیش و نوش بودن».
بیت10:تو قلب سپه را به ایین بدار من اکنون پیاده کنم کار زار

معنی بیت10:توس پس از فرار رهام بر اشفت و اماده نبرد با اشکبوس شد اما
رستم موافقت نکرد و گفت خود به نبردش می روم زیرا رهام بیشتر اهل خوش
گذرانی است و تو هم باید قلب سپاه را نگه داری.
قلب سپه:تشخیص
بیت11:کمان به زه را به بازو فکند به بند کمر بر،بزد تیر چند

معنی بیت11:رستم کمان اماده را به بازو افکند و چند تیر بر کمر خود بست.
کمان به زه:کنایه از«کمان اماده»
مراعات نظیر ها:(کمان و زه و تیر)(بازو و کمر)
مصراع دوم:واج ارایی صامت های«ب»و«ر»
بیت12:خروشید کای مرد رزم ازمای هماوردت امد مشو باز جای

معنی بیت12:رستم فریاد زد که ای مرد جنگجو حریف تو به میدان امده است
بایست و فرار مکن.
مشو باز جای:کنایه از«فرار نکن»
بیت13:کشانی بخندید و خیره بماند
عنان را گران کرد و او را بخواند
معنی بیت13:اشکبوس خندید و شگفت زده شد،ایستاد و رستم را صدا زد.
عنان را گران کردن:کنایه از «توقف و ایستادن»
بیت14:بدو گفت خندان که نام تو چیست؟ تن بی سرت را که خواهد گریست؟

معنی بیت14:به رستم در حالی که میخندید گفت که نام تو چیست و چه کسی می
خواهد برای تن بی سرت گریه و عزا داری کند؟
تن و سر:مراعات نظیر
خندان و گریست:تضاد
مصرع دوم:کنایه از«کشته شدن رستم»
بیت15:تهمتن چنین داد پاسخ که نام چه پرسی کز این پس نبینی تو کام

معنی بیت15:رستم اینگونه جواب داد که چرا نام مرا می پرسی؟از این پس تو
به ارزویت نمیرسی.
پاسخ و پرسی:تضاد
کام نبینی:کنایه از«به ارزو و هدف نرسیدن».
نام و کام:جناس ناقص اختلافی
چه پرسی:استفهام انکاری
بیت16:مرا مادرم نام مرگ تو کرد زمانه مرا پتگ ترگ تو کرد

معنی بیت16:مادرم مرا «مرگ تو»نام نهاد و روزگار مرا همچون پتگی برای
کوبیدن کلاه خود تو قرار داده است.
مرگ و ترگ:جناس ناقص اختلافی
زمانه:تشخیص
ترگ:مجاز از سر
مرا پتک ترگ تو کرد:تشبیه و کنایه«م»(در مرا):مشبه/پتک:مشبه به///کنایه
از«کشتن و نابودی»
واج ارایی:صامت های«م»،«ر»،«گ»
مرگ و ترگ:قافیه بیت
تو کرد:ردیف
بیت17:کشانی بدو گفت بی بارگی به

معنی بیت17:اشکبوس به رستم گفت:که بدون اسب خود را به یکبارگی به کشتن خواهی داد.
سر:مجاز از«وجود رستم»
بیت18:تهمتن چنین داد پاسخ بدوی که کشتن دهی سر به یکبارگی
ای بیهوده مرد پرخاشجوی
معنی بیت 18:رستم اینگونه به اشکبوس پاسخ داد:که ای مرد جنگجوی بیهوده گو...
این بیت با بیت بعدی «موقوف المعانی» است
بیت19:پیاده ندیدی که جنگ اورد سر سرکشان زیر سنگ اورد؟

معنی بیت19:ایا تا کنون ندیده ای که کسی پیاده به میدان جنگ برود و سر
متجاوزان و زور گویان قدرتمند را به سنگ بکوبد و نابود کند؟
جنگ و سنگ:جناس ناقص اختلافی
اورد:ردیف
بیت دارای استفهام انکاری است
بیت20:به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ سوار اندر ایند هر سه به جنگ؟

معنی بیت20:ایا در کشور و سرمین تو حیوانات قدرتمندی همچون شیرو نهنگ و
پلنگ سوار بر اسب به جنگ می روند؟
شیر،نهنگ و پلنگ:مراعات نظیر
شهر:مجاز از «سر زمین و کشور»
رستم به طور غیر مستقیم خود را«شیر و نهنگ و پلنگ»می داند بنا بر این
نوعی استعاره می باشد.
بیت دارای استفهام انکاری است
بیت21:هم اکنون تو را ای نبرد سوار پیاده بیاموزمت کار زار

معنی بیت21:اینک ای سوار جنگو،پیاده جنگیدن را به تو اموزش می دهم.
نبرده سوار:ترکیب وصفی مقلوب(سوار نبرده)منظور اشکبوس
سوار و پیاده:تضاد
بیت22:پیاده مرا زان فرستاده توس که تا اسب بستانم از اشکبوس

معنی بیت 22:توس(فرمانده سپاه ایران)به این خاطر مرا پیاده به جنگ
فرستاده است که اسبت را از تو بگیرم.
ارایه «حسن تعلیل»:وقتی شاعر یا نویسنده دلیل غیر واقعی اما شاعرانه و
دلپذیر برای موضوعی بیان می کند به ان «حسن تعلیل»میگویند.
بیت23:کشانی پیاده شودهمچو من بدو روی خندان شوند انجمن

معنی بیت23:اشکبوس همانند من پیاده می شود و همه به او می خندند و او را
مسخره می کنند.
روی خندان شدن:کنایه از «مسخره کردن و ریشخند»
مصراع اول:تشبیه(کشانی:مشبه/پیاده شود:وجه شبه/همچو:ادات تشبیه/من:مشبه به).
بیت 24:پیاده به از چون تو پانصد سوار بدین روز و این گردش کارزار

معنی بیت24:در این روز و در جریان این نبرد،یک جنگجوی پیاده از پانصد
سوار همچون تو بهتر است.
پیاده و سوار:تضاد
بیت دارای اغراق است
پیاده :منظور«رستم»
بیت 25:کشانی بدو گفت:با تو سلیح نبینم همی جز فسوس و مزیح

معنی بیت25:اشکبوس به رستم گفت که به همراه تو سلاحی به جز مسخره کردن و
شوخی نمی بینم.
بیت دارای«تشبیه پنهان»است:عملا فسوس و مزیح به «سلاح»تشبیه شده اند.
اکنون سر اری زمان بیت26:بدو گفت رستم که تیر و کمان ببین تا هم

معنی بیت 26:رستم به اشکبوس گفت که تیر و کمانم را ببین که لحظات پایانی
عمرت فرا رسیده است.
تیر و کمان:مراعات نظیر
سر امدن زمان:کنایه از«فرا رسیدن مرگ».
کمان و زمان:جناس ناقص اختلافی.
بیت27:چو نازش به اسب گران مایه دید کمان را به زه کرد و اندر کشید

معنی بیت27:رستم وقتی دید که اشکبوس به اسب قیمتی خود می نازد کمان را
اماده کرد و زه ان را کشید.
کمان و زه: مراعات نظیر
کمان را به زه کردن :کنایه از اماده کردن کمان.
بیت28:یکی تیر زد بر،بر اسب اوی که اسب اندر امد ز بالا به روی

معنی بیت28:رستم تیری به پهلوی اسب اشکبوس زد به طوری که اسب روی زمین افتاد.
بر(اولی): حرف اضافه.
بر(دومی):پهلو.
بر(اول) و بر(دوم):جناس تام.
اوی و روی:جناس ناقص اختلافی.
بیت29:بخندید رستم به اواز گفت که بنشین به پیش گران مایه جفت

معنی بیت 29:رستم خندید و با صدای بلند به اشکبوس گفت که اکنون پیش جفت
گرانمایه خود(اسب)بنشین.
گفت و جفت:جناس ناقص اختلافی.
گران مایه جفت:ترکیب وصفی مقلوب (جفت گران مایه)=جفت و همنشین ارزشمند
«
منظور اسب اشکبوس».
بیت30:سزد گر بداری سرش در کنار زمانی بر اسایی از کارزار

معنی بیت30:ایسته است که سر لسب را در اغوش بگیری و مدتی از جنگیدن کناره
بگیری و استراحت کنی.
بیت31:کمان را به زه کرد زود اشکبوس تنی لرز لرزان و رخی سندروس

معنی بیت31:اشکبوس سریعا زه کمانش را اماده کرد در حالی که تنش از ترس می
لرزید و چهره اش زرد شده بود.
تن و رخ:مراعات نظیر.
کمان و زه :مراعات نظیر.
لرز و لرزان:اشتقاق.
رخ سندروس:تشبیه(رخ:مشبه/سندروس:مشبه به/وجه شبه:«محذوف»:زرد بودن)
رخ سندروس شدن:کنایه از ترسیدن.
تنی لرز لرزان:کنایه از ترسیدن.
بیت32:به رستم بر ان گه ببارید تیر تهمتن بدو گفت بر خیره خیر

معنی بیت 32:اشکبوس انگاه به سمت رستم تیر های فراوانی پرتاب کرد و رستم
به او گفت:بیهوده...
تیر و خیر:جناس ناقص اختلافی.
ببارید تیر :استعاره مکنیه(تیر به باران تشبیه شده است و چون باران«مشبه
به»نیامده است این تشبیه به یک استعاره مکنیه تبدیل شده است)
ببارید تیر:اغراق.
این بیت با بیت بعدی «موقوف المعانی »است.
بیت33:همی رنجه داری تن خویش را دو بازوی و جان بد اندیش را

معنی بیت33:تن و بازوان و روح پلید خود را خسته می کنی.
تن بازوان و جان:مراعات نظیر.
بیت34:تهمتن به بند کمر برد چنگ گزین کرده یک چوبه تیر خدنگ

معنی بیت 34:رستم دست به کمر بند خود برد و یک تیر از جنس تیر خدنگ انتخاب کرد.
بیت35:یکی تیر الماس پیکان چو اب نهاده بر او چار پر عقاب

معنی بیت35:تیر برنده چو الماس که نوک ان را جلا داده و بر ان چار پر
عقاب بسته بودند.
مراعات های نظیر:(تیروپیکان/پرو عقاب/یکی و چار)
تیر الماس پیکان چو اب:تیری که پیکان ان مانند الماس است وان تیر مانند
اب درخشان است.
اندر اورده تیر خدنگ بیت36:کمان را بمالید رستم به چنگ به شست

معنی بیت36:رستم کمان را به دست گرفت و به شست تیر خدنگ را اماده پرتاب کرد.
کمان و تیر: مراعات نظیر.
بیت 37:بر او راست خم کرد وچپ کرد راست خروش از خم چرخ چاچی بخاست

معنی بیت 37:رستم برای پرتاب تیر دست راست را خم و دست چپ را که کمان در
ان بود راست کرد انگاه خروش از کمان بر خاست.
راست و راست:جناس تام.
تضاد ها:(راست و خم/چپ و راست)
واج ارایی ها:(صامت های «خ»و«چ»)
بیت38:چو سوفارش امد به پهنای گوش ز شاخ گوزنان برامد خروش

معنی بیت38:همین که انتهای تیر به گوش رستم رسید از کمان فریادی برخاست.
شاخ گوزنان:مجاز از«کمان=چرخ چاچی»
واج ارایی:صامت«ش».
بیت39:چو بوسید پیکان سر انگشت اوی گذر کرد بر مهره ی پشت اوی

معنی بیت 39:وقتی نوک تیر سر انگشت رستم را لمس کرد تیر ان چنان سریع رها
شد که از مهره ی پشت اشکبوس گذشت.
مرجع اوی(اول):رستم
مرجع اوی(دوم):اشکبوس
بوسید پیکان:تشخیص
سر انگشت و مهره پشت:مراعات نظیر.
بیت40: بزد بر برو سینه ی اشکبوس سپهر ان زمان دست او داد بوس

معنی بیت40:رستم به پهلو و سینه ی اشکبوس تیر زد و اسمان به نشانه ی قدر
دانی و تشکر دست رستم را بوسید.
بر و بر:جناس تام.
سپهر(اسمان):مجاز از «زمانه»و«روزگار».
مصراع دوم:اغراق.
بیت41:قضا گفت گیرد و قدر گفت ده فلک گفت احسنت و مه گفت زه

معنی بیت41:سر نوشت گفت:اشکبوس تیر را بگیر و قدر گفت رستم تیر را بزن
واسمان وماه نیز رستم را تشویق کردند.
قضا،قدر،فلک و ماه :تشخیص(چون عمل گفتن به انها نسبت داده شده)
ده،مه و زه:جناس ناقص اختلافی.
فلک و ماه:مراعات نظیر.
گفت:تکرار.
واج ارایی:صامت«گ».
بیت 42:کشانی هم اند زمان جان بداد چنان شد که گفتی ز مادر نزاد

معنی بیت 42:اشکبوس همان لحظه جان داد گویی که اصلا از مادر زاده نشده بود.
بیت دارای «اغراق»(مبالغه)است.








«سعید هاشمی»ارسال شده توسط :

مهر ۳۰، ۱۳۸۹

هفتخوان رستم و هفتخوان اسفنديار


سخنگوی دهقان چو بنهاد خوان یکی داستان راند از هفتخوان



هفتخوان - دوران های چهارگانه ی شاهنامه - پیدایش داستان های هفتخوان رستم و اسفندیار در عصر برنز (کیانیان):

خوان به معنی سفره و هفتخوان به معنی هفت سفره (هفت سین، هفت روزِ هفته و یا هفت سیاره) است. عدد هفت در اساطیر و ادیان عددی است جادویی و در رابطه با مثلاً هفت کشور، هفت گرد، هفت اندام، هفت کوه و دیگر آمده است که متاسفانه در این گفتار نمی توانم به بررسی آنها هم قلم ببرم.

در هفتخوان رستم و اسفندیار ظاهراً هفتخوان از "هفت" و "خان" به معنی هفت منزل و گذرگاه است. رستم جهتِ رهایی کیکاووس از بند شاه مازندران از هفتخوان می گذرد. اسفندیار هم برای آزاد کردن خواهرانش از دست ارجاسپ به توران رفته و پس از گذراندن هفتخوان آنها را نجات می دهد. پیش از آنکه بررسی این دو هفتخوان را شروع کنیم لازم است دیدی از بالا به حماسه ی بزرگ فردوسی باندازیم. در کتاب پژوهشی ام بعنوان "شناخت شاهنامه" این اثر بزرگ را به چهار دوران اصلی تقسیم بندی کرده ام. نخستین عصر پس از پیشگفتار شاهنامه و بخش پیشدادیان (کیومرث تا طهمورث) عصر طلایی جمشیدشاه (عصر پدران و شکارچیان) است و تا ظهور ضحاک و به بند کشیدنش به دست فریدون ادامه دارد. دومین، عصر نقره (عصر مادران و برزگران) است که با فریدون و پسرانش آغاز گشته و تا پیدایش پهلوانان سیستانی ادامه دارد.

عصر کیانیان با کیقباد آغاز می گردد. این دوران را عصر برنز (دوران پسران و یا اولادان) نام گذاشته ام. ماجرای هفتخوان رستم در اوایل این عصر و با پادشاهی کیکاووس ادغام گشته است. این عصر تا شروع دوران نیمه تاریخی عصر آهن ادامه دارد. دوران تاریخی از پادشاهی بهمن تا یزدگرد سوم است. هفتخوان اسفندیار در سفر او به توران در اواخر عصر کیانیان صورت می گیرد.


ایرانویج و عبور کردن پهلوانان از دایره ی مرکزی جهان شاهنامه و ایرانشهر – مسلک و مذهب کیانی:
در شاهنامه مانند بسیاری از دیدگاه های اساطیری و یا تاریخی با سرزمینی آشنا هستیم که نقطه ی مرکزی داستانها و سرزمین اصلی ایرانیان شناخته شده است. با دید یک ایرانی همه ی راه های جهان به ایران ختم می شوند و همگی هم از همانجا آغاز گشته اند. سرزمینی که فریدون پادشاهی آن را به عهده ی کوچکترین فرزندش ایرج گذاشت و بدین سبب آن را »ایرانویج« نام گذاشتند.

از پارس و البرز و مرز های ایرانشهر و ایرانویج که رد شویم دنیای دیگری با ساختمان خاص خود پدیدار می شود. هر گذری و هر گذرگاهی از سرزمین شناخته شده ی نیاکانمان به جهان دیگری می رسد که برای ما ناشناخته است. در عبور کردن از این مرز و بوم به جهان های دیگر مانند توران و مازندران مراحلی را باید طی کرد که تنها کار پهلوانان است. این گونه مراحل و گذشت از راه ها در شاهنامه بصورت هفتخوان رستم و هفتخوان اسفندیار در آمده اند.


در واقع از قدیم آزمایشات هفتخوانی جزیی از تمایلات رزمی-مذهبی جوانانی بوده که می خواستند به رتبه ی جنگجو، پهلوان و یل برسند و در راه نگهداری از میهن خود کوشش کنند. مسلک پهلوانی با پیدایش طبقه ی جنگجویان در فرهنگهای مختلف به اوج خود می رسد. در مذهب میترائیستی (مهر) که گویا توسط چند سرباز رومی که در ایران می زیستند به روم برده و شناسانده شد این گذرگاه های رزمی-مذهبیِ هفتگانه کاملاً دسته بندی شده، با ساختار منظم و پیچیده ای در آن فرهنگ رشد کرد. گونه ی مدرن آن را می توان در سیستم نظام ارتش دولت ها مشاهده کرد.در این رابطه مهرداد بهار مقاله ی پژوهشی ای بعنوان "ارتباط آیین زورخانه با آیین مهر" و "ورزش باستانی ایران و ریشه های تاریخی آن" دارد که در سال 1351 به چاپ رسید است.

پیش از آنکه به ویژگی های هر دو ماجرا در شاهنامه بپردازیم لازم است تا نگاهی به مراحل گذر از هفتخوان ها بیاندازیم که در زیر بصورت فهرست ارائه کرده ام تا خوانندگان براحتی بتوانند آنها را از هم متمایز و با یکدیگر مقایسه کنند. هر یک از این هفتخوان ها در شاهنامه ی یک جلدی مسکو 25 صفحه است.

هفتخوان رستم (در بخش پادشاهی کیکاوس و رفتن او بمازندران آمده است):
. رخش شیر را می کشد.1
. چشمه ی آبی به راهنمایی غرم برای رستم پیدا می شود.2
. رستم اژدهایی را می کشد.3
. رستم زن جادو را هلاک می کند.4
. دو گوش دشتبان را می کند.5
. رستم ارژنگ دیو را در غار می کشد. 6
7. رستم دیو سپید را هلاک می کند. (دیو در حالت فرو رفتن شمشیر به بدنش تبدیل به سنگ می شود).7

هفتخوان اسفندیار (پیش از داستان دردناک رستم و اسفندیار رخ می دهد):

. اسفندیار دو گرگ را می کشد.1
. شیر نر و ماده ای را می کشد.2
. با اژدها می جنگد. (بکمک ساختن گاری و یا صندوق جنگ-ورزی).3
. زن جادوگر را می کشد. (که بصورت دختر زیبایی او را گول می زند).4
. مرغی را به عظمت سیمرغ می کشد.5
. از برف رد می شود و گرگسار را می کشد. 6
. رویین دژ را فتح می کند و ارجاسپ شاهِ توران زمین را می کشد.7


جالب است که در داستان رستم در جزوه ی مسکو (و جزوه های معتبر دیگر) از واژه ی "هفتخوان" نامی برده نشده است. اما رستم در خوانی که آنرا خوان ششم نامگذاری کرده اند کیکاووس را پیدا می کند و پادشاه از پهلوان می خواهد که از "هفت کوه" بگذرد و به غاری برود و دیو سفید را در آنجا بکشد. همچنین او در هفت روز به مازندران می رسد و کیکاووس را نجات می دهد:

گذر کرد باید بر هفت کوهز دیوان بهر جای کرده گروه
چو رخش اندر آمد بر آن هفت کوهبران نره دیوان گشته گروه
یکی غار پیش آیدت هولناک چنانچون شنیدم پر از بیم و باک
گذارت بر آن نره دیوان جنگ همه رزم را ساخته چون پلنگ
بغار اندرون گاه دیو سپیدکزویند لشکر به بیم و امید
توانی مگر کردن او را تباهکه اویست سالار و پشت سپاه

داستان هفتخوان رستم بخشی است از داستان پادشاهی کیکاووس و در شاهنامه فصلِ مستقلی به نام "هفتخوان رستم" وجود ندارد اما هفتخوان اسفندیار داستانی است مستقل که گهگاه در آن از واژه ی "هفتخوان" نیز استفاده شده است:

کنون زین سپس هفتخوان آورمسخن های نغز و جوان آورم
و
بپرسید گشتاسپ از هفتخواناز آن نامور پور فرخ جوان
و
سخنگوی دهقان چو بنهاد خوانیکی داستان راند از هفتخوان
ز رویین دژ و کار اسفندیارز راه و ز آموزش گرگسار
و
یکی گفت که اسفندیار از پدر پرآزار گشت و بپیچید سر
دگر گفت کو از دژ گنبدانسپه برد و شد بر ره هفتخوان
و
سوی هفتخوان من بنخجیر شیربیایم شما ره نپویید دلیر


هفتخوان رستم و اسفندیار تفاوت شگفت انگیزی با یکدیگر ندارند و از ریشه های باستانیِ پهلوانی نشات گرفته اند و هر دو در عصر کیانیانِ شاهنامه رخ می دهند. اما به این دلیل که هفتخوان رستم در ابتدای عصر کیانیان و هفتخوان اسفندیار در اواخر این عصر بوجود می آیند هر کدام ویژگی های خاص خود را دارند.


ویژگی های هفتخوان رستم:
هفتخوان رستم در زمان پادشاهی دومین پادشاه کیانیان (کیکاووس) رخ می دهد. همچنین که دیدیم عصر طلایی جمشید عصر پدران و عصر نقره ی فریدون به بعد عصر مادران است. عصر برنزِ (کیانیان) دورانی است که ما آن را عصر اولادان یا پسران نام گذاشته ایم. در این عصر نظام پادشاهی به دو بخش تقسیم می شود. یکی خود پادشاه است و دیگری پهلوانان سیستان، نریمان، سام، زال و رستم.

نخستین پادشاه عصر کیانی، کیقباد است. رستم او را از کوهسارانی که اقوام ایرانی در رابطه با حملات تورانیان (در اواخر عصر نقره) به آنجا پناه برده بودند به ایران برمیگرداند و بر تخت پادشاهی می نشاند. پادشاهانی که در این عصر بر تخت پادشاهی می نشینند در ارتباط با گستاخی و جوانیشان در جنگهای مختلف به پهلوانانی احتیاج دارند تا از ایران نگهداری کنند. هر زمان خطری برای ایران زمین بوجود می آید پهلوانان سیستانی به کمک سیمرغ ایران را نجات می دهند.

کیکاووس، دومین پادشاه ایران در عصر برنز (کیانی) است. رامشگری از مازندران پادشاه را به دیدن این سرزمین بهشتی دعوت و تحریک می کند. پس از لشکر کشیدن کیکاووس به مازندران، خود به دست دیوهای مازندران اسیر می شود. رستم پس از گذشتن از هفتخوان در سفر به مازندران او را از بند دیو ها رها می کند. در واقع پهلوانان سیستانی در این عصر نقش پدرانی را بازی می کنند که در ارتبات با قدرتهای الهی از جمله سیمرغ هستند.

از ویژگی های دیگر عصر برنز آن است که پدران و پسران برای احراز مقام پادشاهی با یکدیگر در حال اختلاف هستند. دخالت پهلوانان سیستانی در امور پادشاهی و همچنین کشمکش بین پدران و پسران در تمام طول این عصر ادامه پیدا می کند. از جمله داستان کیکاووس و پسرش سیاوش و گشتاسب و پسرش اسفندیار. مثال دردناک دیگر داستان رستم و پسرش سهراب است.


به جز نجات دادن کیکاووس از بند هاماوران پادشاه مازندران و گذشتن از هفتخوان - کارهای دیگر رستم - کشتن اسفندیار، بیرون راندن افراسیاب از ایران، فتح دژ سپندکوه، خونخواهی سیاوش، جنگ با سهراب و جنگ با برزو است.


ویژگی های هفتخوان اسفندیار:
پس از پادشاهی کیکاووس و داستان سهراب، سیاوش، بیژن و منیژه و غیره، نبرد بزرگ کیخسرو با تورانیان پیش می آید که به پیروزی ایرانیان می انجامد.

پس از کیخسرو، در زمان پادشاهی لهراسب و گشتاسپ و در اواخر عصر برنز (کیانیان) بخش جدیدی در روند امور پادشاهی بوجود می آید. این رخداد با پادشاهی گشتاسپ که دین پیامبر زرتشت را می پذیرد همزمان است. از این به بعد امور دیوانی پادشاهی به سه بخش تقسیم می گردد؛ دین، پادشاه و پهلوانان. - و رستم بعنوان پهلوان اصلی شاهنامه از پادشاه (گشتاسپ) که دین زرتشت را برگزیده است شکایت می کند و به او تذکر می دهد که رسم پهلوانی و جوانمردی را نباید از یاد برد.

گشتاسپ پادشاه ایران به جز اینکه با خشم رستم طرف است با پسرش اسفندیار هم که خواستار دستیابی به تخت پادشاهی است در کشمکش است. در اواخر عصر برنز کشمکش قدرت پدر و پسر به نهایت خود می رسد و گشتاسپ برای حل این مشکل نخست اسفندیار را به بهانه ی آزادکردن خواهرانش از چنگ ارجاسپ شاه تورانی به سوی آن سرزمین روانه می کند و به پسرش قول می دهد که پس از دستیابی به پیروزی، پادشاهی ایران را به او بسپارد. اسفندیار با گذشتن از هفتخوان خواهرانش را نجات می دهد و به ایران باز می گردد.پادشاه ایران (گشتاسپ) حاضر نمی شود تا پادشاهی ایران را به پسر خود تفویض کند. در نتیجه به دنبال نقشه ای، پسر (اسفندیار) را که توسط زرتشت رویین تن گشته است به جنگ رستم پهلوان می فرستد.

جنگ رستم و اسفندیار یکی از دردناکترین و در واقع عجیب ترین ماجراهای شاهنامه است که در آن بصورت آشکاری سنتِ پدرسالاریِ سرزمین های ایران در اواخر عصر کیانیان نشان داده شده است. پس از کشته شدن اسفندیار به دست رستم و مرگ خود رستم، عصر برنز (کیانی) را پشت سر می گذاریم و با پادشاهی بهمن اسفندیار به طرف عصر دیگری بنام عصر آهن (و یا دوران نیمه تاریخی) گام بر می داریم... با در نظر داشتن و آشنایی به این ویژگی های داستانی و ساختاری در شاهنامه، هفتخوان رستم و اسفندیار برای خوانندگان جذاب تر و معنی دار تر می شوند.