‏نمایش پست‌ها با برچسب ادبی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ادبی. نمایش همه پست‌ها

دی ۰۹، ۱۳۸۹

نام برخي از سايت‌هاي ادبي ـ فرهنگي


رديف

موضوع

آدرس

1

بخش ادبيات فرهنگ ايران (مجموعه‌اي از كتاب‌ها)

www.Percical.com

www.Percicul.com

2

زندگي‌ نامه‌ي كارگردانان سينما

www.Yazda11.com

3

ادبيات كلاسيك (اشعار فارسي)

www.Persian poem.com

4

حافظ ـ زندگي و شعر حافظ (1)

www.Hafezonline.com

www.Hafezonlove.com

5

بنياد مطالعات ايران (جمال‌زاده)

www.fis-Iran.org

6

ادبيات و علوم ادبي

www.Iranchamber.com/literature

7

سهراب سپهري

www.Mandegar.Roshd.ir/sepehri

8

دبيرخانه راهبري زبان و ادبيات‌فارسي

www.d-abad-ak.org

9

زندگي‌نامه و ... بزرگ‌علوي

www.Bozorgalavi.com

10

ادبيات معاصر (سايت‌هاي مختلف شاعران نو و كلاسيك)

www.Pendar.net

11

سايت ايران اكتور داراي link براي شعر شاعران معاصر

www.Iranactor.com/belles

12

دست‌يابي به مجموعه‌ي دُرج (مجموعه اشعار برگزيده‌هاي شاعران)

www.Mehrargham.com/

dorjonline/books.htm

13

سايت‌هاي مختلف ادبي و هنري

www.etvto.ir

14

سايت خيام (زندگي و كتب و آثار خيام به زبان‌هاي مختلف)

www.Okonline.com

15

شاعران و نويسندگان (همراه با آثار آنها)

www.Farhang.com

16

مولانا جلال‌الدين بلخي (زندگي‌نامه، ديوان شمس، مثنوي و آثار ديگر در مورد مولوي)

www.Mandegar.roshid.ir

17

شيوه‌ي شعراي كلاسيك

www.Zanan.co.ir

www.chn.ir

18

سايت آواي آزاد (شعراي نامدار معاصر جوان همراه با آثار آنها)

www.Avayeazad.com

19

سايت ديوان حافظ (غزل‌ها، قصايد، قطعات و مثنوي‌ها) (2)

www.Hafez.com

www.Hafez.net

20

خانه‌ي ادب و هنر پارسي

www.Geocities.com

21

در مورد مولوي (انديشه و آثار)

www.Rumiconference.com

22

كتاب (نشر، نويسندگان، مكاتب ادبي، نقد، فروش و ...)

www.iKetab.com

23

شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي

www.Persian-Language.org

24

فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي

www.Persianacademy.ir

25

وزرات آموزش و پرورش

www.Iraneducation.org

26

مركز مدارك و اطلاعات علمي ايران

www.Irandoc.ac.ir

27

فروغ فرخ‌زاد

www.ForughFarrokhzad.org

28

شاهنامه

www.Shahname.com

29

فرهنگ اصطلاحات فارسي

www.Geocities.com/persianstory

/40storydic.html

30

سايت فرهنگي

www.Iranfarhang.com

31

كنكور (تست‌هاي دانشگاهي)

www.Konkoor.com

32

دايره المعارف ايران (ايرانيكا)

www.Iranica.com

33

اطلاعات قرآني

www.Fadak.org

34

كتابخانه‌ي مركزي آستان قدس

www.Aglibrar.com

آبان ۳۰، ۱۳۸۹

هفتخوان رستم و هفتخوان اسفنديار سخنگوی دهقان چو بنهاد خوان یکی داستان راند از هفتخوان هفتخوان - دوران های چهارگانه ی شاهنامه - پیدایش داستان های هفت

ا


سخنگوی دهقان چو بنهاد خوان یکی داستان راند از هفتخوان



هفتخوان - دوران های چهارگانه ی شاهنامه - پیدایش داستان های هفتخوان رستم و اسفندیار در عصر برنز (کیانیان):

خوان به معنی سفره و هفتخوان به معنی هفت سفره (هفت سین، هفت روزِ هفته و یا هفت سیاره) است. عدد هفت در اساطیر و ادیان عددی است جادویی و در رابطه با مثلاً هفت کشور، هفت گرد، هفت اندام، هفت کوه و دیگر آمده است که متاسفانه در این گفتار نمی توانم به بررسی آنها هم قلم ببرم.

در هفتخوان رستم و اسفندیار ظاهراً هفتخوان از "هفت" و "خان" به معنی هفت منزل و گذرگاه است. رستم جهتِ رهایی کیکاووس از بند شاه مازندران از هفتخوان می گذرد. اسفندیار هم برای آزاد کردن خواهرانش از دست ارجاسپ به توران رفته و پس از گذراندن هفتخوان آنها را نجات می دهد. پیش از آنکه بررسی این دو هفتخوان را شروع کنیم لازم است دیدی از بالا به حماسه ی بزرگ فردوسی باندازیم. در کتاب پژوهشی ام بعنوان "شناخت شاهنامه" این اثر بزرگ را به چهار دوران اصلی تقسیم بندی کرده ام. نخستین عصر پس از پیشگفتار شاهنامه و بخش پیشدادیان (کیومرث تا طهمورث) عصر طلایی جمشیدشاه (عصر پدران و شکارچیان) است و تا ظهور ضحاک و به بند کشیدنش به دست فریدون ادامه دارد. دومین، عصر نقره (عصر مادران و برزگران) است که با فریدون و پسرانش آغاز گشته و تا پیدایش پهلوانان سیستانی ادامه دارد.

عصر کیانیان با کیقباد آغاز می گردد. این دوران را عصر برنز (دوران پسران و یا اولادان) نام گذاشته ام. ماجرای هفتخوان رستم در اوایل این عصر و با پادشاهی کیکاووس ادغام گشته است. این عصر تا شروع دوران نیمه تاریخی عصر آهن ادامه دارد. دوران تاریخی از پادشاهی بهمن تا یزدگرد سوم است. هفتخوان اسفندیار در سفر او به توران در اواخر عصر کیانیان صورت می گیرد.


ایرانویج و عبور کردن پهلوانان از دایره ی مرکزی جهان شاهنامه و ایرانشهر – مسلک و مذهب کیانی:
در شاهنامه مانند بسیاری از دیدگاه های اساطیری و یا تاریخی با سرزمینی آشنا هستیم که نقطه ی مرکزی داستانها و سرزمین اصلی ایرانیان شناخته شده است. با دید یک ایرانی همه ی راه های جهان به ایران ختم می شوند و همگی هم از همانجا آغاز گشته اند. سرزمینی که فریدون پادشاهی آن را به عهده ی کوچکترین فرزندش ایرج گذاشت و بدین سبب آن را »ایرانویج« نام گذاشتند.

از پارس و البرز و مرز های ایرانشهر و ایرانویج که رد شویم دنیای دیگری با ساختمان خاص خود پدیدار می شود. هر گذری و هر گذرگاهی از سرزمین شناخته شده ی نیاکانمان به جهان دیگری می رسد که برای ما ناشناخته است. در عبور کردن از این مرز و بوم به جهان های دیگر مانند توران و مازندران مراحلی را باید طی کرد که تنها کار پهلوانان است. این گونه مراحل و گذشت از راه ها در شاهنامه بصورت هفتخوان رستم و هفتخوان اسفندیار در آمده اند.


در واقع از قدیم آزمایشات هفتخوانی جزیی از تمایلات رزمی-مذهبی جوانانی بوده که می خواستند به رتبه ی جنگجو، پهلوان و یل برسند و در راه نگهداری از میهن خود کوشش کنند. مسلک پهلوانی با پیدایش طبقه ی جنگجویان در فرهنگهای مختلف به اوج خود می رسد. در مذهب میترائیستی (مهر) که گویا توسط چند سرباز رومی که در ایران می زیستند به روم برده و شناسانده شد این گذرگاه های رزمی-مذهبیِ هفتگانه کاملاً دسته بندی شده، با ساختار منظم و پیچیده ای در آن فرهنگ رشد کرد. گونه ی مدرن آن را می توان در سیستم نظام ارتش دولت ها مشاهده کرد.در این رابطه مهرداد بهار مقاله ی پژوهشی ای بعنوان "ارتباط آیین زورخانه با آیین مهر" و "ورزش باستانی ایران و ریشه های تاریخی آن" دارد که در سال 1351 به چاپ رسید است.

پیش از آنکه به ویژگی های هر دو ماجرا در شاهنامه بپردازیم لازم است تا نگاهی به مراحل گذر از هفتخوان ها بیاندازیم که در زیر بصورت فهرست ارائه کرده ام تا خوانندگان براحتی بتوانند آنها را از هم متمایز و با یکدیگر مقایسه کنند. هر یک از این هفتخوان ها در شاهنامه ی یک جلدی مسکو 25 صفحه است.

هفتخوان رستم (در بخش پادشاهی کیکاوس و رفتن او بمازندران آمده است):
. رخش شیر را می کشد.1
. چشمه ی آبی به راهنمایی غرم برای رستم پیدا می شود.2
. رستم اژدهایی را می کشد.3
. رستم زن جادو را هلاک می کند.4
. دو گوش دشتبان را می کند.5
. رستم ارژنگ دیو را در غار می کشد. 6
7. رستم دیو سپید را هلاک می کند. (دیو در حالت فرو رفتن شمشیر به بدنش تبدیل به سنگ می شود).7

هفتخوان اسفندیار (پیش از داستان دردناک رستم و اسفندیار رخ می دهد):

. اسفندیار دو گرگ را می کشد.1
. شیر نر و ماده ای را می کشد.2
. با اژدها می جنگد. (بکمک ساختن گاری و یا صندوق جنگ-ورزی).3
. زن جادوگر را می کشد. (که بصورت دختر زیبایی او را گول می زند).4
. مرغی را به عظمت سیمرغ می کشد.5
. از برف رد می شود و گرگسار را می کشد. 6
. رویین دژ را فتح می کند و ارجاسپ شاهِ توران زمین را می کشد.7


جالب است که در داستان رستم در جزوه ی مسکو (و جزوه های معتبر دیگر) از واژه ی "هفتخوان" نامی برده نشده است. اما رستم در خوانی که آنرا خوان ششم نامگذاری کرده اند کیکاووس را پیدا می کند و پادشاه از پهلوان می خواهد که از "هفت کوه" بگذرد و به غاری برود و دیو سفید را در آنجا بکشد. همچنین او در هفت روز به مازندران می رسد و کیکاووس را نجات می دهد:

گذر کرد باید بر هفت کوهز دیوان بهر جای کرده گروه
چو رخش اندر آمد بر آن هفت کوهبران نره دیوان گشته گروه
یکی غار پیش آیدت هولناک چنانچون شنیدم پر از بیم و باک
گذارت بر آن نره دیوان جنگ همه رزم را ساخته چون پلنگ
بغار اندرون گاه دیو سپیدکزویند لشکر به بیم و امید
توانی مگر کردن او را تباهکه اویست سالار و پشت سپاه

داستان هفتخوان رستم بخشی است از داستان پادشاهی کیکاووس و در شاهنامه فصلِ مستقلی به نام "هفتخوان رستم" وجود ندارد اما هفتخوان اسفندیار داستانی است مستقل که گهگاه در آن از واژه ی "هفتخوان" نیز استفاده شده است:

کنون زین سپس هفتخوان آورمسخن های نغز و جوان آورم
و
بپرسید گشتاسپ از هفتخواناز آن نامور پور فرخ جوان
و
سخنگوی دهقان چو بنهاد خوانیکی داستان راند از هفتخوان
ز رویین دژ و کار اسفندیارز راه و ز آموزش گرگسار
و
یکی گفت که اسفندیار از پدر پرآزار گشت و بپیچید سر
دگر گفت کو از دژ گنبدانسپه برد و شد بر ره هفتخوان
و
سوی هفتخوان من بنخجیر شیربیایم شما ره نپویید دلیر


هفتخوان رستم و اسفندیار تفاوت شگفت انگیزی با یکدیگر ندارند و از ریشه های باستانیِ پهلوانی نشات گرفته اند و هر دو در عصر کیانیانِ شاهنامه رخ می دهند. اما به این دلیل که هفتخوان رستم در ابتدای عصر کیانیان و هفتخوان اسفندیار در اواخر این عصر بوجود می آیند هر کدام ویژگی های خاص خود را دارند.


ویژگی های هفتخوان رستم:
هفتخوان رستم در زمان پادشاهی دومین پادشاه کیانیان (کیکاووس) رخ می دهد. همچنین که دیدیم عصر طلایی جمشید عصر پدران و عصر نقره ی فریدون به بعد عصر مادران است. عصر برنزِ (کیانیان) دورانی است که ما آن را عصر اولادان یا پسران نام گذاشته ایم. در این عصر نظام پادشاهی به دو بخش تقسیم می شود. یکی خود پادشاه است و دیگری پهلوانان سیستان، نریمان، سام، زال و رستم.

نخستین پادشاه عصر کیانی، کیقباد است. رستم او را از کوهسارانی که اقوام ایرانی در رابطه با حملات تورانیان (در اواخر عصر نقره) به آنجا پناه برده بودند به ایران برمیگرداند و بر تخت پادشاهی می نشاند. پادشاهانی که در این عصر بر تخت پادشاهی می نشینند در ارتباط با گستاخی و جوانیشان در جنگهای مختلف به پهلوانانی احتیاج دارند تا از ایران نگهداری کنند. هر زمان خطری برای ایران زمین بوجود می آید پهلوانان سیستانی به کمک سیمرغ ایران را نجات می دهند.

کیکاووس، دومین پادشاه ایران در عصر برنز (کیانی) است. رامشگری از مازندران پادشاه را به دیدن این سرزمین بهشتی دعوت و تحریک می کند. پس از لشکر کشیدن کیکاووس به مازندران، خود به دست دیوهای مازندران اسیر می شود. رستم پس از گذشتن از هفتخوان در سفر به مازندران او را از بند دیو ها رها می کند. در واقع پهلوانان سیستانی در این عصر نقش پدرانی را بازی می کنند که در ارتبات با قدرتهای الهی از جمله سیمرغ هستند.

از ویژگی های دیگر عصر برنز آن است که پدران و پسران برای احراز مقام پادشاهی با یکدیگر در حال اختلاف هستند. دخالت پهلوانان سیستانی در امور پادشاهی و همچنین کشمکش بین پدران و پسران در تمام طول این عصر ادامه پیدا می کند. از جمله داستان کیکاووس و پسرش سیاوش و گشتاسب و پسرش اسفندیار. مثال دردناک دیگر داستان رستم و پسرش سهراب است.


به جز نجات دادن کیکاووس از بند هاماوران پادشاه مازندران و گذشتن از هفتخوان - کارهای دیگر رستم - کشتن اسفندیار، بیرون راندن افراسیاب از ایران، فتح دژ سپندکوه، خونخواهی سیاوش، جنگ با سهراب و جنگ با برزو است.


ویژگی های هفتخوان اسفندیار:
پس از پادشاهی کیکاووس و داستان سهراب، سیاوش، بیژن و منیژه و غیره، نبرد بزرگ کیخسرو با تورانیان پیش می آید که به پیروزی ایرانیان می انجامد.

پس از کیخسرو، در زمان پادشاهی لهراسب و گشتاسپ و در اواخر عصر برنز (کیانیان) بخش جدیدی در روند امور پادشاهی بوجود می آید. این رخداد با پادشاهی گشتاسپ که دین پیامبر زرتشت را می پذیرد همزمان است. از این به بعد امور دیوانی پادشاهی به سه بخش تقسیم می گردد؛ دین، پادشاه و پهلوانان. - و رستم بعنوان پهلوان اصلی شاهنامه از پادشاه (گشتاسپ) که دین زرتشت را برگزیده است شکایت می کند و به او تذکر می دهد که رسم پهلوانی و جوانمردی را نباید از یاد برد.

گشتاسپ پادشاه ایران به جز اینکه با خشم رستم طرف است با پسرش اسفندیار هم که خواستار دستیابی به تخت پادشاهی است در کشمکش است. در اواخر عصر برنز کشمکش قدرت پدر و پسر به نهایت خود می رسد و گشتاسپ برای حل این مشکل نخست اسفندیار را به بهانه ی آزادکردن خواهرانش از چنگ ارجاسپ شاه تورانی به سوی آن سرزمین روانه می کند و به پسرش قول می دهد که پس از دستیابی به پیروزی، پادشاهی ایران را به او بسپارد. اسفندیار با گذشتن از هفتخوان خواهرانش را نجات می دهد و به ایران باز می گردد.پادشاه ایران (گشتاسپ) حاضر نمی شود تا پادشاهی ایران را به پسر خود تفویض کند. در نتیجه به دنبال نقشه ای، پسر (اسفندیار) را که توسط زرتشت رویین تن گشته است به جنگ رستم پهلوان می فرستد.

جنگ رستم و اسفندیار یکی از دردناکترین و در واقع عجیب ترین ماجراهای شاهنامه است که در آن بصورت آشکاری سنتِ پدرسالاریِ سرزمین های ایران در اواخر عصر کیانیان نشان داده شده است. پس از کشته شدن اسفندیار به دست رستم و مرگ خود رستم، عصر برنز (کیانی) را پشت سر می گذاریم و با پادشاهی بهمن اسفندیار به طرف عصر دیگری بنام عصر آهن (و یا دوران نیمه تاریخی) گام بر می داریم... با در نظر داشتن و آشنایی به این ویژگی های داستانی و ساختاری در شاهنامه، هفتخوان رستم و اسفندیار برای خوانندگان جذاب تر و معنی دار تر می شوند.

آبان ۲۴، ۱۳۸۹

برخی از ضرب المثل های ایرانی به همراه معادل انگلیسی آنها


بى خبرى , خوش خبرى
No news is Best news

شتر ديدى , نديدى
You see nothing, You hear nothing

عجله كار شيطان است
Haste is from the Devil

کاچى به از هيچى
Somthing is better than nothing

گذشتها گذشته
Let bygones be bygones

مستى و راستى
There is truth in wine

نوکه اومدبه بازار كهنه شد دل آزار
Out with the old,in with the new

هر فرازى را نشيبى است
High places have their precipices

هرکه ترسید مرد ,هركه نترسيد برد
Nothing venture , nothing have

همه کاره و هیچكاره
Jack of all trades and master of none

ارزان خرى , انبان خرى
Dont buy everything that is cheap

آشپز كه دوتاشدآش يا شورميشه يا بينمك
Too many cooks spoil the broth

انگار آسمون به زمين افتاده
It is not as if the sky is falling

اندكى جمال به از بسيارى مال
Beauty opens locked doors

آدم عجول كار را دوباره ميكنه
Hasty work, Double work

آدم دانا به نشتر نزند مشت
A wise man avoids edged tools

آدم زنده زندگى مى خواد
Live and let live

آدم ترسو هزار بار مى ميره
Cowards die Many times Before Their Death

كس نخاردپشت من جزناخن انگشت من
you want a thing done,do it yourself

آب رفته به جوى باز نمى گردد
What is done can not be undone

آب از سرش گذشته
It is all up with him

آب ريخته جمع شدنى نيست
Dont cry over the spilled milk

آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم
we seek water in the sea

آدم دانا به نشتر نزند مشت
A wise man avoids edged tools

آدم زنده زندگى مى خواد
Live and let live

آدم ترسو هزار بار مى ميره
Cowards die Many times Before Their Death

كس نخاردپشت من جزناخن انگشت من
you want a thing done,do it yourself

آب رفته به جوى باز نمى گردد
What is done can not be undone

آب از سرش گذشته
It is all up with him

آب ريخته جمع شدنى نيست
Dont cry over the spilled milk

آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم
we seek water in the sea

منبع : www.loo3.com

آبان ۱۵، ۱۳۸۹

کاریکلماتور های پرویز شاپوری



نویسنده : golnaz mozayani

جارو، شكم خالی سطل زباله را پر می كند.


برای مردن عمری فرصت دارم.
اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.

ستارگان سكه هایی هستند كه فرشتگان در قلك آسمان پس انداز كرده اند.
با اینكه گل های قالی خارندارند ، مردم با كفش روی آن پا می گذارند.
سایۀ چهار نژاد یك رنگ است.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.
به نگاهم خوش آمدی.
قطرهٔ باران، اقیانوس كوچكی است.
هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.
اگر بخواهم پرنده را محبوس كنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم.

وقتی عكس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات می فرستند.

به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.

برای اینكه پشه‌ها كاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم..

گربه بیش از دیگران در فكر آزادی پرندهٔ محبوس است!

غم، كلكسیون خندهام را به سرقت برد.

بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!
باغبان وقتی دید باران قبول زحمت كرده ، به آبپاش مرخصی داد..
-
قطره باران غمگین روی گونه ام اشك میریزد.
فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند.
-
در خشكسالی آب از آب تكان نمی خورد.
-
رد پای ماهی نقش بر آب است.
. گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتكلیفی می كند

با چوب درختی كه برف كمرش را شكسته بود ، پارو ساختم.

با سرعتی كه گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید.
. دلم برای ماهی ها می سوزد كه در ایام كودكی نمیتوانند خاك بازی كنند.
پرگاری كه اختلال حواس پیدا می كند بیضی ترسیم می كند.
- آب به اندازه ای گل آلود بود كه ماهی ، زندگی را تیره و تار میدید.

پیرمرد و دخترک



نویسنده : golnaz mozayani

فاصله ی دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، رو به روی آبنمای سنگی.

پیرمرد از دخترک پرسید:

-غمگینی؟

-نه.

-مطمئنی؟

-نه!

-چرا گریه می کنی؟

-دوستام منو دوست ندارد.

-چرا؟

-چون قشنگ نیستم.

-قبلا اینو به تو گفتن؟

-نه.

-ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که تا حالا دیدم.

- راست می گی؟

- از ته قلبم آره!

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستانش دوید، شاد و شاد.

چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

نامه بسیار زیبای نادر ابراهیمی به همسرش




(قابل توجه زوج‌های جوان)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مطلبی که در این ایمیل می خوانید بخشی از یكی از نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش است. توصیه می کنم كه همه زوج‌های ایرانی این نامه را چندین و چند بار و نه به ‌تنهایی بلکه با هم و در كنار یكدیگر ‌بخوانند. برای تمامی زوجهای کشورم آرزوی سعادت و همراهی همیشگی دارم و این نامه را به همه زوج‌های جوانی که امید را دستمایه قرار داده و هدیه ای جز خوشبختی را از زندگی نمی خواهند تقدیم می‌كنم.


همسفر!

در این راه طولانی

که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد،

بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند

خواهش می کنم !

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.

هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.

و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.

عزیز من !

دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛

واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.

و یکی کافیست.

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.

اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در "حضور" است،

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من !

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.

بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.

بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.

اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.

اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.

سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.

بیا بحث کنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا کلنجار برویم.

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،

نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم

من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.

و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.

عزیز من !

بیا متفاوت باشیم ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نادر ابراهیمی داستان‌نویس معاصر ایرانی است. او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینه‌های فیلم‌سازی، ترانه‌سرایی، ترجمه و روزنامه‌نگاری نیز فعالیت کرده‌ است.