‏نمایش پست‌ها با برچسب مشاهیر ادبی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مشاهیر ادبی. نمایش همه پست‌ها

آذر ۲۰، ۱۳۸۹

آندره ژید






"آندره ژید" نویسنده ی نامدار فرانسوی که که نوشته هایش تاثیر شگفت آوری بر نسل جوان در سال های پس از جنگ جهانی داشت، در سال 1869 در پاریس به دنیا آمد.خانواده ی او سخت پای بند به سنت های مذهب پروتستان بود و این موضوع تاثیر زیادی برشکل گیری شخصیت او در نوجوانی و جوانی گذاشت.بروز بیماری در کودکی مانع از تحصیلات منظم او شد ،اما علم دوستی و فضای فرهنگی خانواده توانست این خلاء را جبران کند.ژید ، در پانزده سالگی با شوری عارفانه به یکی از بستگانش دل بست و در سال 1895 با او ازدواج کرد.
بیست و دو سالگی آغاز فعالیت های ادبی اوست.دوستی با "استفان مالارمه" باعث روی آوردن به مکتب "سمبولیسم" و پدید آوردن آثاری مثل"یادداشت های روزانه ی آندره والتر"،"شعر های آندره والتر"،"رساله ی نرگس"و "سفر اورین" شد.اما پس از مدتی از این مکتب روی گرداند و به تجزیه و تحلیل و تامل در پیچیدگی های زندگی درونی انسان پرداخت.سفر ژید به آفریقا باعث تغییرات بسیاری در روح و جسم او شد و پس از آن ژید از تجربیاتی نوشت که از او انسانی تازه ساخته بود.آثاری هم چون "مائده های زمینی"،"ضد اخلاق"،"در تنگ"و "دخمه های واتیکان" زاییده ی همین انقلاب روحی اند.
با آغاز جنگ جهانی اول ژید مدتی خاموشی گزید ؛اما بعد کتاب های "اگر دانه نمیرد"،"کوریدون" و "سکه سازان" را نوشت.او در "اگر دانه نمیرد" واقعیات زندگی اش را بی پرده بیان کرد وبا نوشتن رمان "سکه سازان" شیوه ی تازه ای در رمان فرانسوی بنیاد نهاد. ژید کتاب های "بازگشت از کنگو"و "بازگشت از چاد" را با هدف تاختن به استعمار نوشت؛عضو حزب کمونیست شد ، اما با برآورده نشدن انتظارات و تمایلات عدالت خواهانه اش با نوشتن کتاب " بازگشت از شوروی" از این حزب کناره گرفت.
ژید همواره از ریا و تظاهر پرهیز می کرد و گاهی بیان بی پرده ی مسائل اخلاقی باعث برانگیختن دشمنی هایی بر ضد او می شد.او در سال 1947 جایزه ی ادبی نوبل را دریافت کرد و در سال 1951چشم از جهان فرو بست.
"مائده های زمینی" کتابی است تماماً در ستایش شادی ،شوق به زندگی و غنیمت شمردن لحظات آن.ژید در این کتاب هم چون عرفای ایرانی خداوند را در همه موجودات هستی متجلی می بیند و آزدانه و برخلاف قید و بند های مذهب رسمی عشق به هستی را مترادف عشق به خداوند می داند. شاید همین همذات پنداری با عرفان ایرانی-اسلامی باعث شد تا کتابش را باقسمتی از آیه ی 22 سوره ی بقره(فاخرج به من الثمرات رزقاً لکم) و مصراعی از حافظ(بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر) آغاز کند.او ،خود ،کتابش را "ستایشی از وارستگی" می نامد.



img/daneshnameh_up/a/ab/gide2.jpg

آبان ۲۹، ۱۳۸۹

دکتر شریعتی

خدا یا کفر نمی گویم!

پریشانم

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

می‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

دکتر شریعتی

اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۹

زندگی نامه سید ابولقاسم نباتی


سید ابولقاسم متخلص به نباتی و مشهور به مجنون شاه و خان چوپان فرزند میر یحیی ) ملقب به سید محترم اشتبینی ) به سال 1191 ه. ق. تولد یافت ، دوران جوانی خودرا در قریه اشتبین که یکی از قراء با صفای قره داغ و بخش سیه رود است با حشم داری و باغبانی گذرانید ، زیبایی های طبیعت اورا به سرودن اشعار بر انگیخت ، رفته رفته به عرفان گرایید و ضمن تحصیل به مطالعه آثار عمر خیام و مولوی و حافظ پرداخت بعدها به شهر اهر رفت و در بقعه شیخ شهاب الدین اهری گوشه عزلت گزید و اواخر عمر باز به زادگاهش اشتبین برگشت .

نباتی مردی صوفی مشرب بوده و اشعاری به زبان ترکی آذربایجانی و فارسی می سروده است و همان طور که مرحوم تربیت مینویسد ( متتبع اشعار خواجه حافظ شیرازی است و بیشتر به جنس تجنیس طالب بــوده شعر های ترکی مطابق نغمات کردی ، کرمی ، قارا کهری ، گــــــــرایلی بسیار گفته است .)

نسخه هایی از دیوان نباتی به شرح زیر در کتابخانه ها موجود است :

کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره 1078 (نستعلیق خوب اواخر سده 13. دارای غزل ، رباعی ، مخمس ، ترکیب بند ، فارسی و ترکی ، در حدود 4800 بیت و پیرامون هزار بیت از نسخه چاپــــــــی بیشتر دارد ( فهرست مجلس ، ج 3 ص 434 .)

کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 2500 : نستعلیق سده 13 ، دارای قصیده ، غزل ، قطعه ، رباعی و شعر هایی به ترکی ، آغاز برابر نسخه مجلس (فهرست دانشگاه تهران ، ج 9 ، ص 2468 . )

کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره 1/4335 : گویا به خط محمد رضا فراشبندی (ص 1-11) ترکی (فهرست دانشگاه ، ج 13 ، ص 3294)

کتابخانه ملی تبریز به شماره 2891 : نستعلیق ، 148 گ ، 13 - 14 س بدون تاریخ .

فهرست کتابخانه تبریز - ج 2 – ص 677 )

دیگر از آثار نباتی منظومه ای است به نام ( عین العشــــــــق ) که بنا به نوشته مشار به سال 1332 در لاهور به طبع رسیده است . ( مـــــولفین کتب چاپی ، ج 1 ، ص 292 )

دیوان اشعارش به سال 1274 در تبریز چاپ سنگی و در دهم اردیبهشت 1345 به خط نستعلیق ( یوسف مشکین قلم ) به اهتمام مــــــدیر کتاب فروشی ادبیه تهران در 266 صفحه 16 سطری چاپ افست شده است و شامل بحر طویل و غزل و قصیده و مخمس و رباعی و مستزاد و ساقی نامه و اشعاری به ترکی آذربایجانی است . بحر طویل چنین شــــــــــروع میشود :

نمونه ای از اشعارش :

ای گرفته از رخت خورشید عالم گیر نــــــــور

چند از خاک درت باشم من مهجـــــــــور دور

گر بگویم رفت سودایت ز سر ، باور مکـــــن

روز محشر با غم عشق تو بر خیزم ز گـــــور

لن ترانی گفتن و رخساره بنمودن ز چیست

مشکلی دارم خدارا ای کلیم الله طور........ ...........

و شعری دیگر :

گهی در جوش و گاهی در خروشــــــــــــم

گهی در گفتگو ، گاهی خموشــــــــــــــــم

گهی از چشم ساقی در خمــــــــــــــــــارم

گهی سر مست جام می فــــــــــــروشم ..

از رباعیات او :

از خانه دگر مست و ملنگ آمـــــــــــــده ام

تا بر ســـــر کوچه لنگ لنگ آمـــــــــــــده ام

دیروز به دل تــــــــرک دو رنگی کـــــــــــــردم

امروز ببین که چـــــــند رنگ آمـــــــــــــــده ام

****

در درگه خلق بندگــــــــــــــــــــی مارا کشت

از بهر دونان دوندگـــــــــــــــــــــی مارا کشت

گه منت روزگار ، گــــــــــــــــــــــه منت خلق

ای مرگ بیا که زندگــــــــــــــــــی مارا کشت

در تضمین غزل حافظ :

رند مستی به چمن سیر و تماشا میکـــــــــــــــــــــرد

از سر شور و طرب باده به مینا می کــــــــــــــــــــرد

گاه مستانه به این زمزمه لب وا می کــــــــــــــــــرد

(سالها دل طلب جام جم از ما می کـــــــــــــــــرد )

( آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکــــــــــــــــــرد )

عمر چون همدم مرگ است چه هشتاد چه بیست

خوشدل آن کس که در این میکده آزاد بزیســــــت

ای نباتی بنگر این گهر از مخزن کیســـــــــــــــــت

(گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیســــــــــت )

( گفت حافظ گله ای از شب یلدا می کــــــــــــرد )

ودر توصیف زادگاهش اشتبین شعر بلند بالایی به زبان ترکی دارد :

صفـــــــــــــحه عالمده بیر در نهاندیر اوشتبین

وزنه گلمز چکمک اولماز چوخ گراندیر اوشتبین

باش چکیب عرش برینه.......................ادامه

از اشعار ترکی او که در مدح مولای متقیان سروده است :

منیم عالمده سلطانیم علی دیر

منیم میر جهانبانیم علی دیر

دیه ر دایم دیلینده خان چوپانی

منیم هر درده درمانیم علی دیر

در شهریور 1372 کنگره بزرگداشت این شاعر به مدت سه روز در کلیبر بر گزار شد و به همین مناسبت دیوانش به طرز مطلوبی در دو جـــــــلد به اهتمتم دکتر حسین محمد زاده صدیق انتشار یافت . جلد اول آن اشعار فارسی و جلد دوم اشعار ترکی نباتی است .

چاپ تزیینی و نفیس دیگری هم از اشعار فارسی او با تشریک مساعی جمعی از خوشنویسان و هنرمندان ، بکوشش غریبی کلـــــیبر تهیه و به علاقمندان شعر نباتی اتحاف شد .

در خصوص آرامگاه نباتی در یک بلندی مشرف به روستای اشتبــــــین و رودخانه ارس از اظهارات اهالی روستا چنین بر می آید که نباتـــــی (ره) همیشه در یک نقطه ای از بلندی کوه می نشسته و به روستا و زادگاه خود و رودخانه خروشان ارس (آراز ) و جاده ای که اهالی و دختران جوان در آن تردد داشتند نگاه می کرده و اکثر شعر های خود را در آن نقطـــــــه آفریده و و با صدای دل نشین به آواز خواندن می پرداخته که بعد از فــوت ایشان ، اهالی بنا به علاقه وافر نباتی به آن محل خـــــــــاص ، وی را در هماننقطه دفن کرده اند .

مرحوم عارف نباتی به کرات از آب رودخانه ارس می گذشته و اصلاً جایی از بدنش و یا لباس هایش خیس نمی شده و طوری ماهرانه و ظریفانــــه این عمل را انجام می داده که همه را مات و مبهوت و حیرت زده مــــــی کرده است . شنیده شده است که آن مرحوم ارس را گاهــی در روی آب به پشت خوابیده عبور میکرده است . و باز یکی از ملتزمین رکـــــابش در یکی از روزها در کنار ازس اظهار لعبه کرده و می خواهد از آب عبور کند و در باور خودش کرامتی نشان دهد ، ولی به محض اینــــــــکه وارد آب می شود نه تنها موفق نمی شود بلکه جسد نیمه جانش را دیگران نجـــــات می دهند . مرحوم این شعر را در حق وی سروده و اورا به ریاضـــــــت و تهذیب نفس و پخته شدن در کوره روزگار دعوت میکند :

گئت دولانگلن خام سن هنوز (برو گردش کن که هنوز خامی )

پخته اولماغا چوخ سفر گرک (برای پخته شدن سفر زیاد بباید )

مرغ قاف ایله هم زبان اولوب ( برای هم آواز شدن با مرغ قاف )

زیروه قالخماقا بال و پر گرک (برای اوج گرفتن را بال و پر باید )

مرحوم فریدون کوچرلی ادبیات شناس مشهور در تحقیقات خــــود در مورد نباتی چنین می نویسد :

(( سید ابولقاسم نباتی برای آذربایجانی ها به منزله خواجه حافــــــــظ ، شمس تبریزی و حتی در بعضی اشعار و کلامش به منزله جلال الــــدین رومی (مولوی ) میباشد .))

علامه شهید مرحوم علی مدرس تبریزی در جلد چهارم کتاب ریحـــانه الادب می نویسد : ((سید ابوالقاسم میر مقدم اشتبینی قــــــره داغــی تبریزی از عرفای قرن سیزدهم هجرت که درویش مسلک و صوفـــــــــــی مشرب بوده و اشعار و ذوقیات بسیاری به دوزبان ترکی و فارسی گفته و به نباتی یا خان چوپانی یا مجنونشاه تخلص می کرده و دیوان او در تبریز چاپ شده است . ))

در کتاب دانشمندان آذربایجان در مورد ابو القاسم نباتی چنین آمده است :

((خلف مرحوم سید محترم اشتبینی ، درویش مسلک و صوفی مشرب بوده ، گاهی مجنون شاه و خان چوپانی نیز تخلص کرده است . اوائل حال در قریه اشتبین که کرسی محال دیزمار قراچه داغ است نشو و نما یافته و بعد ها به قصبه اهر مهاجرت نموده و در بقعه شیخ شهاب الدین اهری مشغول ریاضت و مجاهده گردیده است .))

هنوز هم اهالی قره داغ نباتی را نه تنها شاعر بزرگ ، بلکه عارفی بسیار مقرب و صاحب کرامات می دانند و کرامات اورا در مجالس و محافل نقــــل می کنند . خود می گوید :

از خامه خان چوپانی مـــــــــــن عاجز شده کلک مانی من

خواهی که شوی تو نیز موسی یک چند بکن شبانی من

در اواخر عمر به مسقط الراس خود مراجعت کرده و در 1262 مرحوم شده است و مزار ش دربالای تپه ای در اشتبین است . در ضمن ایشــــــان در سال 1191 ه. ق. برابر با 1149 ه. ش. در اشتبین متـــــــولد شده است .

در کتاب مفاخر آذربایجان نیز نویسنده در مورد سید ابو القاســـــــم نباتی چنین می نویسد :

((مرحوم سید ابوالقاسم بن میر یحیی اشتبینی ، متخلـــص به ( مجنون شاه ) یا ( خان چوپانی) یکی از شاعران آذربایجان از منطقه قــــــره داغ می باشد .

او شاعری علی گو و علی جو بوده است و در مدح و توصیف مولا علـــی (ع) گوی سبقت را از همگان و خیل شاعران مداح اهل بیت عصمت (ع) ربوده است او اشعار فراوانی در حق آن بزرگوار ســـــــروده است که در دیوانش ثبت است . زادگاه او روستای اشتبین مرکز دهستان دیـــــــزمار شرقی از توابع ارسباران ، بسال 1191 متولد گردیده و سیر معرفت را از همان زمان از تعالیم و ارشادات و برکات وجودی شیخ شهاب الدین اهری کسب نمود و در شعر و ادب به مرتبت والایی نائل آمد که توانست حدود 5000 بیت شعر را از خود بیادگار بگذارد . او شاعری مسلمان و شیــــعه دوازده امامی و مخلص اهل بیت و رسالت (ع) بوده است . سروده های او در نواحی قفقاز ، ترکیه ، آذرباجان و سراسر ایران طـــرفدارانی دارد .))

تصاويري از روستاي اوشتبين زادگاه شاعر ابولقاسم نباتي

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

http://myup.ir/images/8cb62s8pfueoumqi6s4a.jpg

منبع:www.shahrimiz.com

اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۹

فریدون مشیری

جام اگر بشکست

زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند
شعر من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند
ابر بی باران اندوهم
خار خشک سینه کوهم
سالها رفته است کز هر آرزو خالی است آغوشم
نغمه پرداز جمال و عشق بودم آه
حالیا خاموش خاموشم
یاد از خاطر فراموشم
روز چون گل میشکوفد بر فراز کوه
عصر پرپر می شود این نوشکفته در سکوت دشت
روزها این گونه پر پر گشت
چون پرستوهای بی آرام در پرواز
رهروان را چشم حسرت باز
اینک اینجا شعر و ساز و باده آماده است
من که جام هستیم از اشک لبریز است میپرستم
در پناه باده باید رنج دوران را ز خاطر بر د
با فریب شعر باید زندگی را رنگ دیگر داد
در نوای ساز باید ناله های روح را گم کرد
ناله من میترواد از در و دیوار
آسمان اما سراپایش گوش و خاموش است
همزبانی نیست تا گویم بزاری ای دریغ
دیگرم مستی نمی بخشد شراب
جام من خالی شدست از شعر ناب
ساز من فریاد های بی جواب
نرم نرم از راه دور
روز چون گل میشکوفد بر فراز کوه
روشنایی می رود در آمان بالا
ساغر ذرات هستی از شراب نور سرشار است اما من
همچنان در ظلمت شبهای بی مهتاب
همچنان پژمرده در پهنای این مرداب
همچنان لبریز ز اندوه می پرسم
جام اگر بشکست
ساز اگر بگسست
شعر اگر دیگر به دل ننشست


فروردین ۲۸، ۱۳۸۹

مهدی اخوان ثالث













بیوگرافی و زندگینامه

مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) ، فرزند علي ، در سال 1307 هجري شمسي در شهر مشهد قدم به عرصه ي هستي نهاد. وي تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد و فارغ التحصيل هنرستان صنعتي شد. اخوان از سال 1323 كار شاعري را شروع كرد و به سرودن شعر پرداخت و بر اثر تشويق و راهنمايي هاي استاد مدرسه اش پرويز كاويان شوق و اشتياق بيشتري به شعر پيدا كرد. اميد تا بيست سالگي در زادگاه خود به سر برد و در سال 1323 به تهران عزيمت كرد و در اين شهر رحل اقامت افكند و به شغل آموزگاري پرداخت. اخوان چند ماهي نيز به دليل فعاليت سياسي عليه دستگاه حكومت پهلوي به زندان افتاد. او در دوران حيات خود ، فعاليت گسترده اي با مطبوعات ، راديو و تلويزيون داشته و در سال هاي آخر عمر خود به عنوان استاد زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه هاي تهران ، تربيت معلم و شهيد بهشتي به تدريس اشتغال داشته است. اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك و نو ، طبع آزمايي كرد و آثاري چند از خود به يادگار نهاد. او سرانجام در روز يكشنبه 4 شهريور سال 1369 در تهران بدرود حيات گفت.
نام پدرش علي و نام مادرش مريم بود گرايش به هنر موسيقي ، قسمتي از فعاليت هاي دوران كودكي مهدي اخوان ثالث را تشكيل مي داد. او مي گويد : « مشكلي كه من داشتم در ابتداي كار پيش از كار شعر ، پدر م مردي بود ـ يادش برايم گرامي ـ كه به قول معروف قدما روي خوش به بچه نمي خواست نشان بدهد ، به پسرش به فرزندش يعني اخم ها در هم كشيده و از اين قبيل و من مانده بودم چه كنم ، پيش از شعر من با موسيقي سرو كار پيدا كرده بودم ، پيش استاد سليمان روح افزا مي رفتم و همچنين با پسرش ساز مي زدم ، تار ... من نمي گذاشتم پدر بفهمد كه من با ساز سرو كار دارم ، چون مي دانستم تعصبش را. برادرش را وادار كرد كه تار را دور بيندازد و كار نكند و اينها ، تار برادرش را كه عموي من باشد ، من گرفتم و خلاصه اينها ». بدين ترتيب كودكي وي با هنر شعر و موسيقي درآميخت هرچند پدرش معتقد بود كه « صداي تار همان صداي شيطان است » و او را از نزديك شدن به موسيقي باز مي داشت ،. او در اين باره مي گويد : « [ پدرم ] گفت : باباجان اين كار را ديگه نكن. گفتم چه كاري ؟ گفت هموني كه گفتم . خوب البته فهميدم چي مي گه. بعد گفتم چرا آخه باباجان ، مثلا به چه دليل ؟ گفت كه دليلش رو مي خواي ؟ گفتم : بله. گفت : اين نكبت داره ، صداي شيطان‎ِ ... و از اين حرف هايي كه مي شد نصيحت كرد ... پدر مهدي اخوان ثالث از مردم يزد بود كه در جواني به مشهد مهاجرت كرد و در اين شهر سكونت اختيار نمود و ازدواج كرد. وي به شغل داروهاي گياهي و سنتي اشتغال ورزيد. اخوان به هنگام تولد با يك چشم وارد اين جهان شد اما پس از مدتي چشم ديگر او به روي عالم و آدم باز شد، خود او در اين باره مي گويد: « پدر من عطار - طبيب بود و مادر من هم كارش خانه داري و بعدها هم دعاگويي و نماز و طاعت و زيارت امام رضا و از اين قبيل. بعداز مدتي با درمان هاي پدر و دعاهاي مادر و نذر و نيازهايش آن چشم ديگر را هم به دنيا گشودم. خدا به من رحم كرد و الا حالا دنيا را با يك چشم مي ديدم. اما حالا با دو چشم مي بينم » . اين روحيه ي مذهبي در زندگي اخوان همواره تا پايان عمر باقي ماند و همواره اخوان چون يك انسان مذهبي به عالم و آدم نگريست و حيات و هستي را بي مدخليت آفريدگار يكتا مي دانست ». مهدي اخوان ثالث ، تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد و فارغ التحصيل هنرستان صنعتي شد. از استادان دوران كودكي مهدي اخوان ثالث در زمينه موسيقي ، سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار بود. در شعر و شاعري نيز اين حركت در منزل مهيا گرديد ؛ پدرش از آنجايي كه به شعر علاقه داشت انگيزه ي لازم را در مهدي به وجود آورد ، و در اين مسير معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او حمايت نمود. چيزي نگذشت سر از « انجمن ادبي خراسان » درآورد و با بزرگان شعر آن روزگار از نزديك آشنا شد. از استاداني كه او در اين انجمن با او آشنا شد ، استاد نصرت ( منشي باشي ) شاعر خراساني بود كه اخوان ثالث درباره او چنين تعريف مي كند « در خراسان وقتي كه تازه به شاعري رو كرده بودم ( سال هاي 23- 24 ) به يك انجمن ادبي دعوت شدم كه استاد كهنسالي به نام نصرت منشي باشي در صدر آن بود . هر وقت شعر مرا مي شنيد مي پرسيد تخلصتان چيست ؟ او واجب مي دانست كه هر شاعري تخلصي داشته باشد و من نام ديگري نداشتم ، سرانجام خودش نام اميد را به عنوان تخلص بر من نهاد ... » .
اخوان در سال 1329 با ايران ( خديجه ) اخوان ثالث ، دختر عمويش ازدواج نمود. حاصل اين ازدواج سه دختر به نام هاي لاله ، لولي ، تنسگل و سه پسر به نام هاي توس ، زردشت و مزدك علي مي باشد. از حوادث دلخراش دوره ي زندگي اخوان مي توان مرگ دو فرزندش را نام برد. در سال 1342 تنسگل دختر سوم وي هنوز چهار روز از تولدش نگذشته بود فوت كرد و در سال 1353 دختر اولش لاله در رودخانه كرج غرق گرديد ، اين دو واقعه ضربه ي سختي بر او وارد كرد. از ديگر رويدادهاي زندگي مهدي اخوان ثالث ، حوادث پيش از پيروزي انقلاب و قرارگرفتن وي در صف مخالفين رژيم بود. پس از كودتا ي28 مرداد سال 32 ايران چهره ي ديگري به خود گرفت و نظام سياسي - فرهنگي جامعه ي آن زمان به كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانه ي زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چندماه در زندان ماند ؛ اخوان در شعر « نادر يا اسكندر » لحظه اي تصور مي كند كه مادرش به ديدار او مي رود و از او مي خواهد كه با امضاي تعهدنامه از زندان آزاد شود اما اخوان نمي پذيرد : « ... باز مي بينم كه پشت ميله ها مادرم استاده با چشمان تر ناله اش گم گشته در فريادها گويي از خود پرسد « آيا نيست كر؟ » آخر انگشتي كند چون خامه اي دست ديگر را بسان نامه اي گويد : « بنويس و راحت شو ... » به رمز « تو عجب ديوانه و خودكامه اي » من سري بالا زنم چون ماكيان از پس نوشيدن هر جرعه آب مادرم جنباند از افسوس سر هرچه آن گويد اين بيند جواب » پس از آزاد شدن از زندان ، اخوان ثالث تا آخر عمر ديگر هيچ گاه براي حزب و دسته اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه « ايران ما » پيوست . اما طولي نكشيد كه در سال 1344 براي دومين بار راهي زندان شد ؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود ، اگرچه اشعارش در اين زمان حكايت از مردمي است كه زير فشار قدرت حاكمه قرار داشتند و او راوي قصه هاي آنان بود ، اما قصه اي به نام « قصه قصاب كش » يا « قصاب جماعت حاكم و م. اميد جماعت محكوم » با عث شد مردي از او شكايت نمايد؛ ابراهيم گلستان از دوستان مهدي اخوان چنين تعريف مي كند : « ... مردي به دادگستري از دست او شكايت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستري آهسته به راه افتاد تا اينكه با تمامي كوشش ها كه اين شكايت را بمالانند كار محاكمه ي آخر شروع شد. در دادگاه شاعر به جاي يك انكار ، كاري كه آسان ميسر بود چون ابراز جرم در اين جور موردها كمتر در دادگاه ها نشان دادني هستند ، بعد از صرف مقدمات مبسوطي ، اهورايش بيامرزاد و مزدشستش ببخشايد ، برخاست حمله برد بر محدوديت هاي ضد نفش و آزادي ، و همچنين بر انواع مالكيت ها - چيزهايي كه حرفه و درآمد قاضي ها ، موجوديت قضاوت و قانون و دادگاه يك سر ، مطلقا به آنها بستگي دارد ، قاضي اول كوشيده بود كه جدي نگيرد و از خر شيطان او را بياورد پايين ، اما همان مقدمات صبحگاهي مبسوط كار خود را كرد ، شاعر را وادار كرد ، دور بردارد ، و دور هم برداشت تا حدي كه قاضي عاجز شد. او را محكوم كرد به زندان به حداقل ممكن زندان هر چند مفهوم زندان حداقل برنمي دارد ، قاضي در دست قانون بود ». از آنجايي كه دوست نداشت تا براي هيچ و پوچ زندگي خود را در پشت ميله ها سپري نمايد ، خود را از نظرها پنهان كرد. با اين اتفاق ماندن او در راديو نيز ميسر نبود ، زيرا از نظر قانوني اين امر با كار دولتي مغايرت داشت ، از اين رو تا مدت ها با نام همسرش براي راديو نويسندگي مي كرد. اما در تابستان 1344 تحملش تمام شد و خود را به زندان قصر معرفي كرد. زنداني شدن اخوان دردسرهاي زيادي براي او ايجاد نمود و خانواده اش را در تنگناي مادي قرار داد. مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند . وي همچنين به كار صدا برگرداني ( دوبله ) فيلم هاي مستند در استوديو « گلستان » نيز پرداخت . بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد . به جز آن هم به متن ترجمه ها و رواني گفتارها رسيدگي مي كرد ، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه هاي فيلم . پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد ، ايرج گرگين رييس برنامه دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه هاي ادبي را برعهده گيرد . با توجه به آنكه تجربه لازم را براي اين كار نداشت ، اما با موفقيت برنامه ها را اداره كرد . او مي گويد : « من آن وقت هفته اي چهار برنامه داشتم ، يك برنامه ادبي داشتم ، يك برنامه كتاب داشتم ، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي كردم . » در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد . او تا سال 1353 براي تلويزيون آيادان برنامه سازي نمود ، اما حادثه مرگ دخترش لاله ، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظرنمايد . تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي اخوان ثالث كمابيش با برنامه هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي شد ، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي ( فرانكلين سابق ) مشغول به كار شد ، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه نشين شد . مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامه « زندگي » ، در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسه روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفه ي معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيه ي اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد او را به مدرسه كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آن كه معلم ادبيات بود ، فقه و آهنگري را نيز به بچه ها ياد مي داد. اخوان بعدها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن ، نرفتن ها بيان مي كند . ادامه فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي باشد . او با دعوت دانشگاه شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاه هاي تهران ، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود. اخوان از سال 1323 كار شاعري را شروع كرد و به سرودن شعر پرداخت و بر اثر تشويق و راهنمايي هاي استاد مدرسه اش پرويز كاويان شوق و اشتياق بيشتري به شعر پيدا كرد. اميد تا بيست سالگي در زادگاه خود به سر برد و در سال 1323 به تهران عزيمت كرد و در اين شهر رحل اقامت افكند و به شغل آموزگاري پرداخت. اخوان چند ماهي نيز به دليل فعاليت سياسي عليه دستگاه حكومت پهلوي به زندان افتاد. او در دوران حيات خود ، فعاليت گسترده اي با مطبوعات ، راديو و تلويزيون داشته و در سال هاي آخر عمر خود به عنوان استاد زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه هاي تهران ، تربيت معلم و شهيد بهشتي به تدريس اشتغال داشته است. اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك و نو ، طبع آزمايي كرد و آثاري چند از خود به يادگار نهاد. خوان ثالث تا سال 1323 مي كوشد خود را از جميع جهات فرهنگي ، ادبي ، اجتماعي و سياسي كامل كند. زندگي او در دوره دوم بيشتر بر مبناي تفكر سياسي و اجتماعي مي گذرد ، اگر چه در اين دوره نيز شعر مي سرايد و مي كوشد شعرهايي ماندگار بيافريند ، اما او كه هنوز جواني پرشور است ، جذب جنبش هاي سياسي مي شود تا بدين طريق حقانيت و عدالت را در جهان يا حداقل ايران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكري اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دوره ي پرتلاطمي را مي گذراند. او با بسياري از مسايل فكري و جنبش هاي سياسي از طريق كتاب ها و روزنامه ها آشنا مي شود، در واقع ذهنيت اخوان در آن سال ها با خواندن كتاب ها پرورش مي يابد. خودش در ضمن خاطراتش مي گفت ، هر ماه كه حقوقش را مي گرفت از ورامين به تهران مي آمد و چند كتاب مي خريد. كتاب هايي با گرايش چپ ، كتاب هاي كسروي. اخوان در مدت فعاليت آموزشي در آموزش و پرورش مجله اين اداره همكاري داشته است مجله اي كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاري ، دبيري و مدير مدرسه بودن خوشايند نبود ، چون اغلب چيزها يي كه در اين مجله به چاپ مي رسيد ، بخشنامه هاي اداري بود و يا خبرهاي تغيير فلان وزير. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدريس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاري تنگاتنگي داشت ، بسياري از نوشته ها و شعرهاي او در دروزنامه ها و مجلات ماهانه آن روز وجود دارد. اخوان پس از آن كه كار تدريس در آموزش و پرورش را رها كرد ، به مطبوعات روي آورد. در واقع نوشتن در مطبوعات يگانه راه امرار معاش او بود. نوشته هاي اخوان كه براي گذراندن زندگي با اسم مستعار چاپ مي شد ، غير از نوشته هايي بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستي صفحه ادبي روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از اين طريق با تك تك شاعران جوان آن روز آشنا شد ، شاعراني چون سياوش كسرايي ، سايه ، احمد شاملو ، محمد عاصمي و نصرت رحماني و ... او تا قبل از ازدواج ، با دوست صميمي اش رضا مرزبان چه در ورامين و چه در تهران در يك خانه زندگي مي كرد. از آنجا كه اخوان سري پرشور براي مسايل سياسي و از جمله حزب دموكرات چپ گراي توده داشته پس از كودتاي 1332 مانند بسياري از اهل قلم دستگيرو روانه ي زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان اخوان تا آخر عمر ديگر هيچ گاه براي حزب و دسته ي خاصي فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره ي سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه « ايران ما » پيوست. مدير روزنامه ايران ما عامل اصلي آزادي اخوان از زندان بود ، از اين رو اخوان در كنار او كوشيد تا ديگردست از پا خطا نكند و فقط به غناي بينش ادبي و فرهنگي خود بيفزايد. در اين سال ها سرپرستي چند صفحه هنر و ادبيات روزنامه ايران ما به عهده ي او و دوست جوانش حسين رازي بود. بعد ها اخوان به اتفاق همين دوستش نخستين جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شماره دوم جنگ هنر و ادب مجموعه شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ اين مجموعه خود آغاز حركت جديدي در عرصه ي فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگي اخوان در سال هاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت. در خادثه ي مهمي كه در زندگي او اتفاق افتاد نه شعر خارق العاده اي سروده شد. بلكه مهمترين رويداد فرهنگي ، سفر او به خارج از ايران بود. اخوان كه در تمام طول زندگيش حتما براي يك بار نيز به خارج سفر نكرده بود در سال پاياني عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در اين سفر وي به فرانسه ، انگليس ، آلمان ، دانمارك ، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوي فرهنگ دوستان ايراني مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمينه را براي تجديد ديدار با دوستان قديمي فراهم كرد ، در اين ديدار ، ابراهيم گلستان ، رضا مرزبان ، اسماعيل خويي و چند تن ديگر از دوستان صميمي دوران جواني اش را ديده و مدتي را با آنها سپري نمود .مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي ( به شيوه ي اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري ) و غزلسرايي ( ارغنون از جمله فعاليت هاي اين دوره ي اوست ) و نيز به سبك نو ( به شيوه ي نيما ، مانند مجموعه زمستان ) طبع آزمايي كرد .اولين جايزه اي كه مهدي اخوان ثالث دريافت نمود كتاب « مسالك المحسنين » نوشته طالبوف بود ، كه افتخار الحكماء شاهرودي ( مسنن ) به سبب شعري در زمينه ي توحيد و يكتايي خداوند به وي تقديم داشت. مجموعه ي اشعار « ارغنون » مهدي اخوان ثالث در سال 1332 در مسابقه فستيوال جوانان دموكرات ، مدال طلاي مسابقه را به خود اختصاص داد. البته قرار بود در فستيوال جهاني بخارست نيز شركت نمايد ، كه با مانع به وجودآمده اين امر ميسر نگرديد.

آثار :
ارغنون : اخوان در سال 1330 شمسي اولين مجموعه شعرش را با نام « ارغنون » چاپ و منتشر نمود. اين مجموعه اگرچه حاوي انديشه هاي بزرگ و ارجمندي نيست ، اما به عنوان اولين تجربه ي شاعر نشان از قوت و قدرت زباني وبياني شاعر دارد. شعرهايي كه در چاپ اول اين مجموعه قرار داشت ، از لحاظ محتوايي بيشتر حال و هواي عاشقانه دارد ، در سروده اي در سال 1325 مي گويد : برده دل از كف من آن خط و خالي كه تراست بارك الله بدين طرفه جمالي كه تراست دلي از سنگ مگر باشد و در من نبود كه فريبش ندهد غنج و دلالي كه تراست ديدم آن روي فريبنده و آن ابروي طاق متحير شدم از بدر هلالي كه تراست اما در همان چاپ اول ارغنون (1330 ) برخي از شعرها نشان از تامل اجتماعي و سياسي اخوان در جامعه و اجتماع خودش دارد ، اينكه در آن زمان دنبال راهكاري مي گردد تا مردم و جامعه اش را از ظلم موجود نجات دهد. مجموعه ي ارغنون در سال هاي بعد با تجديدنظر اخوان چاپ و منتشر شد ، از اين رو در چاپ جديد حذف و اضافاتي در متن كتاب صورت گرفته است. [ باغ بي برگي ، يادنامه مهدي اخوان ثالث ، به اهتمام مهدي كاخي ، نشر ناشران ، چاپ اول 1370 ، ص 340 ]
زمستان : مجموعه « زمستان » را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد ، چاپ اين مجموعه آغاز حركت جديدي در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود . روزگاري كه سكوت و سانسور بيش از هرچيز بر فضاي ادبي و هنري آن حاكم بود . با چاپ مجموعة شعر زمستان ، اخوان به عنوان شاعري نيمايي شناخته شد .
آخر شاهنامه : اخوان در سال 1338 كه با ابراهيم گلستان همكاري مي كرد ، مجموعه شعر « آخر شاهنامه » را به هزينه خود و با كمك ابراهيم گلستان منتشر كرد . اين اثر مجموعه خوبي از شعرهاي برجسته اخوان بود؛ شعر هايي چون « دريچه ها ، غزل 3 ، آخر شاهنامه ، ميراث ، نادر يا اسكندر ، قاصدك ، و ... » را از اين مجموعه مي توان نام برد .
از اين اوستا : در سال 1344 اين كتاب چاپ و منتشر گرديد . در موخره اين دفتر مانيفست فكري ـ ادبي اخوان نيز منتشر گرديد او صراحتا آيين مزدشتي را معرفي كرد . شعر هايي مانند : « كتيبه ، قصه شهر سنگستان ، مرد و مركب ، آنگاه پس از تندر ، نماز ، پيوندها و باغ ، ناگه غروب كدامين ستاره و ...
در حياط كوچك پاييز در زندان : شامل مجموعه اشعاريست كه اخوان در زندان قصر در سال 1344 سروده است ، شعر هايي چون : « غزل 5،6،7،8 ، دريغ و درد(1 ) ، دست هاي خان امير ، خوان هشتم و آدمك » در اين مجموعه قرار دارد .
شكار -
بهترين اميد -
درخت پير و جنگل -
منبع :