آذر ۰۲، ۱۳۸۹

زبان آذری




نويسنده احسان يار شاطر

زبان قديم‌تر مردم آذربايجان، شعبه‌اي از زبان‌هاي ايراني بوده است كه به مناسبت انتساب به آذربايجان، آذري خوانده مي‌شود و بعضي از واژه‌ها و جمله‌هاي آن در كتاب‌هاي جغرافيا باقي‌مانده و برخي نيز در بعضي ده‌ها‌ و نقطه‌هاي دوردست هنوز وجود دارد. تغيير زبان گفتاري از آذري ايراني به آذري تركي از زمان تسلط سلجوقيان آغاز شد و در دوره‌ي تسلط تركمن‌ها و آغاز عصر صفوي بيش‌تر شهرها و ده‌ها را شامل شد.

ريشه‌ي نام آذربايجان

آذربايجان در فارسي ميانه آتورپاتكان، در آثار كهن فارسي آذربادگان يا آذربايگان، در فارسي كنوني آذربايجان، در يوناني آتروپاتنه، در يوناني بيزانسي آذربيگانون، در ارمني آتراپاتكان و در سرياني آذربايغان نام داشته است. اين سرزمين به نام سردار آتروپات (به مفهوم در پناه آتش) ناميده شده است. او در زمان داريوش سوم، ساتراب ماد بود و در جنگ داريوش و اسكندر در گوگاما، فرماندهي سپاهيان مادي و كادوسي و آلباني و ساكاسني را برعهده داشت.

آتروپات پس از شكست داريوش به اسكندر پيوست و از سوي او ساتراپ ماد شد. او در جشن معروفي به سال 324 پيش از ميلاد، دختر خود را به ازدواج پرديكاس درآورد. پس از مرگ اسكندر و تقسيم امپراتوري او، آتروپات استقلال خويش را اعلام كرد(328 پيش از ميلاد) و سرزمين خود يعني ماد كوچك را در گوشه‌ي شمال غرب كشوري كه سپس ايران شد، محفوظ داشت.

سخن گفتن به آذري

سخن گفتن به آذري در آذربايجان طي نخستين قرن‌هاي اسلامي و هم‌چنين ايراني بودن آن در كتاب‌هاي مختلف تصريح شده است. قديمي‌ترين مرجع در اين مورد، گفته‌ي ابن‌مقفع(متوفي142 هجري/759 ميلادي) به نقل ابن‌نديم است كه زبان آذربايجان را پهلوي(الفهلويه)، منسوب به فهله، يعني سرزميني شامل اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند و آذربايجان، مي‌شمارد(الفهرست، به كوشش فوگل، 13). همين قول در عبارت حمزه‌ي اصفهاني( به نفل ياقوت در معجم البلدان) و مفاتيح العلوم خوارزمي منعكس است.

ذكر واژه‌ي آذري را پس از ابن‌مقفع در كتاب البلدان يعقوبي مي‌توان يافت كه حدود 278 هجري/891 قمري نوشته شده است. وي مردم آذربايجان را مخلوطي از ايرانيان آذري و جاودانيه‌ي قديم مي‌شمارد و به نظر مي‌رسد منظورش آذربايجاني‌هاي مسلمان و آذربايجاني‌هاي پيرو بابك خرم دين است. ابن‌حوقل( متوفي 371 هجري/ 981 ميلادي) نوشه است: " زبان مردم آذربايجان و بيش‌تر مردم ارمنستان ايراني(الفارسيه) است كه آن‌ها را به هم پيوند مي‌زند و عربي نيز ميان آنان به كار مي‌رود و از آنان كه به فارسي سخن مي‌گويد، كم‌تر كسي است كه عربي را نفهمد..."(صوره الرض، چاپ دوم، ليدن، 248).

قول ياقوت حموي كه مي‌گويد: " مردم آذربايجان را زباني است كه آن را آذري(الاذريه) مي‌نامند و مفهوم كسي جز آنان نيست(مجمع البلدان، ليدن، يكم، 172) رواج آذري را مقارن حمله‌ي مغول تاييد مي‌كند.س از بيان زكريا بن محمد قزويني در آثار البلاد كه در 674 هجري/1275 ميلادي نوشته شده است و مي‌گويد كه : " هيچ شهري از دستبرد تركان محفوظ نماند است مگر تبريز" بر مي‌آيد كه دست كم تا زمان اباقا از تاثير تركي بر كنار بوده است.

از اين شواهد و شواهد ديگر آشكار است كه مردم آذربايجان پيش از رواج تركي به زباني كه از گويش‌هاي مهم ايران بوده و به مناسبت نام آذربايجان آذري خوانده مي‌شده است، سخن مي‌گفته‌اند.آن زبان كه با زبان ري و همدان و اصفهان از يك دست بوده است، تا قرن هفتم و هشتم و به احتمال زياد مدتي پس از آن نيز زبان غالب آذربايجان بوده است.

نفوذ تركي در آذربايجان

ضعف تدريجي زبان آذري با نفوذ تركي در آذربايجان آغاز شد. نخستين گروه تركان در زمان حكومت محمود غزنوي به آذربايجان راه يافتند( ابن اثير، حوادث سال 420). اما از زمان تسلط سلجوقيان بود كه قبيله‌هاي ترك با فراواني بيش‌تر به آذربايجان روي آوردند. با ادامه‌ي تسلط تركان در دوران اتابكان عده‌ي آنان فزوني گرفت و در دوران مغول، كه بيش‌تر لشكريان آن‌ها ترك‌نژاد بودند و آذربايجان را تختگاه خود قرار دادند، نفوذ تركان بيش‌تر شد.

آشوب‌هايي كه در فاصله‌ي برافتادن مغولان و برخاستن صفويان در آذربايجان پيش آمد، عده‌ي بيش‌تري از لشكريان ترك را به آذربايجان خواند كه در آن‌جا موطن گزيدند. حكومت آق‌قويونلوها و قره‌قويونلوها در آذربايجان در همين فاصله، زبان آذري را بيش از پيش تضعيف كرد، چنان‌كه خاندان صفوي كه در اصل ايراني زبان بودند، در همين دوره ترك‌زبان شدند. حكومت صفويان با پشتيباني قبيله‌هاي ترك‌ آذربايجان آغاز شد و نفوذ قزلباش پس از استقرار آن‌ها به رواج تركي افزود و آذري را دست كم در مركزهاي عمده‌ي آذربايجان متروك ساخت. به اين ترتيب، آرام آرام تركي زبان رايج آذربايجان شد و حتي واژه‌ي آذري را برخي نويسندگان ترك و به پيروي از آنان برخي خاورشناسان به نوعي تركي كه در آذربايجان رواج دارد، اطلاق كردند.

آذري باستان

آذري باستان لهجه‌هاي مختلفي داشته است و قول مقدسي در احسن ا لتقاسيم كه زبان‌هاي رايج در حدود اردبيل را هفتاد نوع مي‌شمارد، با وجود مبالغه‌ي فاحشش، بايد حاكي از همين تفاوت لهجه‌هاي محلي آذري دانست. به علاوه، آن زبان در رديف زبان‌هاي عمده‌ي ايران، مانند دري و پهلوي، به شمار مي‌رفته و اشتراك‌هاي زيادي با آن‌ها داشته است.

زبان آذري را بايد دنباله‌ي زبان مادي دانست. هيچ دليل تاريخي وجود ندارد كه پيش از غلبه‌ي تركي زبان ديگري جانشين زبان مادري در آذربايجان شده باشد. جز آن‌ كه مي‌توان تصور كرد كه زبان اشكاني و سپس فارسي به نوبت در مركزهاي عمده‌ي آذربايجان تا اندازه‌اي رواج يافته و اثرهايي در آذري بهخ وجود آورده است.

چون از زبان مادي باستان اثر مستقلي در دست نيست و از آن جز برخي اصطلاح‌ها و اسامي و واژه‌هاي پراكنده، بيش‌تر در كتيبه‌هاي هخامنشي، به جا نمانده است، تشخيص دقيق‌تر آذري و خصوصيات آن تنها از مطالعه‌ي آثار آذري دوره‌ي اسلامي و هم‌چنين بقاياي آذري در آذربايجان كنوني امكان‌پذير است.

آثار آذري

آثار مكتوب آذري كه در آثار دوره‌ي اسلامي پراكنده است، عبارت است از جمله‌اي از زبان تبريز در نزهه‌القلوب حمد ‌ الله مستوفي، جمله‌اي به زبان تبريزي و دو جمله از شيخ صفي‌الدين اردبيلي، يك دو بيتي از شيخ صفي، يك دو بيتي به زبان اردبيلي، يك دو بيتي به زبان خلخالي كه همه در صفوه‌الصفاي ابن‌بزاز(چاپ بمبئي) معاصر شيخ صدر‌الدين فرزند شيخ صفي‌ادين(قرن هشتم) موجود است، يازده دو بيتي از شيخ صفي در سلسله النسب صفويه نوشته‌ي شيخ حسين از اخلاف شيخ زاهد گيلاني مراد شيخ صفي‌الدين(چاپ برلين، 33-29) و ملمعي از همام تبريزي( متوفي 714 هجري/ 1214 قمري) به فارسي و زباني محلي كه بايد زبان تبريز باشد( محمد محيط طباطبايي، " در پيرامون زبان فارسي"، مجله‌ي آموزش و پرورش، سال هشتم، شماره‌ي 10).

گويش‌هاي كنوني آذري

با وجود تضعيف زبان ايراني آذربايجان از زمان غلبه‌ي مغول، گويش‌هاي آن زبان به طور كامل از ميان نرفته، بلكه هنوز به طور پراكنده و اغلب با نام تاتي با آن‌ها سخن مي‌گويند. اين گويش‌ها از شمال به جنوب به اجمال عبارت‌اند از:

1) كرينگان از ده‌هاي ديزمار خاوري در بخش وزرقان شهرستان اهر؛ 2) كلاسور و خوينه رود از ده‌هاي بخش كليبر شهرستان اهر؛ 3) گلين‌قيه از ده‌هاي هرزند در شهرستان مرند؛ 4) عنبران در بخش نمين شهرستان اردبيل؛ 5) بيش‌تر ده‌هاي شاهرود خلخال(اسكستان، اسبو، درو، كلور، شال، ديز، كرين، لرد، كهل، طهارم، گلوزان، گيلوان، گندم آباد) همچنين كرنق در خورش رستم و كجل؛ 6) طارم عليا( بيشتر در نوكيان ، سياهرود، كلاسر، هزاررود، جمال‌آباد، باكلور، چرزه و جيش‌آباد)؛ 7) رامند در جنوب و جنوب غربي قزوين( تاكستان، چال و اسفرورين، خيارج، خوزنين، دانسفان، ابراهيم‌آباد و سگزآباد)؛ 8) طالش از ‌الله بخش محله و شاندرمين در جنوب تا طالش كشور آذربايجان.

منبع:

دانشنامه‌ي ايران و اسلام، به كوشش احسان يار شاطر، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، چاپ دوم تهران 1336، صفحه

زبان مادی



قدیمی ترین یادگاری که از زندگی نیاکان باستانی ما باقی است «نُسک های اَوسْتا» است که شامل سروده های دینی ، احکام مذهبی و محتوی تواریخی است که شاهنامه ی فردوسی نمودار آن است و مطالب تاریخی آن کتاب از «کیومرث» تا زمان «گشتاسب شاه» می پیوندد، و پادشاهی اَپَرداتَه (پیشدادیان)،کَویان (کیان) و زمانه ی هفت خدایی را با هجوم بیگانگان، مانند: اژیدهاک (ضحاک) و فراسیاک تور (افراسیاب) ترک تا پیدا آمدن زردتشت سپیتمان شرح می دهد.
در این روایات همه جا می رساند که رشته ی ارتباط سیاسی، اجتماعی و ادبی ایران هیچ وقت نگسسته و زبان این کشور نیز به قدیم ترین زبان های تاریخی یا قبل از تاریخ می پیوندد و «گاثه ی زردشت» نمونه ی کهن ترین آن زبان هاست.
اما آنچه از تواریخ ایران، روم، نوشته های سمگ و تواریخ دیگر مردم همسایه بر می آید، دوران تاریخی ایران از مردم «ماد» که یونانیان آن را مدی و به زبان دری «مای» و «ماه» گویند برنمی‌گذرد، و پیداست که زبان مردم ماد یا ماه زبانی بوده است که با زبان دوره ی بعد از خود که زبان پادشاهان هخامنشی باشد تفاوتی نداشته، زیرا هرگاه زبان مردم ماد که بخش بزرگ ایرانیان و مهم ترین شهرنشینان آریایی آن زمان بوده اند با زبان فارسی هخامنشی تفاوتی می‌داشت. هر آینه «کورش»، «داریوش» و غیره در کتیبه های خود که به سه زبان فارسی، آشوری و ایلامی است، زبان مادی را هم می افزودند تا بخشی بزرگ از مردم کشور خود را از فهم آن نبشته ها ناکام نگذارند، از این رو مسلم است که زبان مادی خود، زبان فارسی باستانی یا نزدیک بدان و لهجه ای از آن زبان بوده است و از نام پادشاهان ماد مانند «فراَ اوَرْت»، «خشِثَرْیت»، «فْروَرَتْیش»، «هُووَخشَثْرَهْ»، «آستیاک – اژی دهاک»، «اَرتی سس- اَرته یس- اَرته کاس آ» به لفظ «اَرْتَ» آغاز می شود و «اِسْپادا» که سپاد و سپاه باشد نیز یکی این دو زبان معلوم می گردد.
«هرودوت» در جایی که از دایه ی کورش اول یاد می کند می گوید، نام وی «سْپاکُو» بوده، سپس آورده است که «سپاکو» به زبان مادی، سگ ماده را گویند و معلوم است که نام سگ «سپاک» بوده است و (واو) آخر این کلمه حرف تأنیث است که هنوز هم این حرف در واژه ی بانو و در پسرو، دادو، دخترو و کاکو به عنوان تصغیر یا از روی عطوفت و رأفت باقی است، یکی از رجال آن زمان نیز (سپاکا) نام داشته است که واژه ی نرینه ی سپاکو باشد.

بعضی از دانشمندان را عقیده چنان است که گاثه ی زردشت به زبان مادی است و نیز برخی برآنند که زبان کردی که یکی از شاخه های زبان ایرانی است از باقیمانده های زبان ماد است بالجمله چون تا امروز هنوز کتیبه ی سنگی یا سفالی از مردم ماد به دست نیامده است نمی توان زیاده بر این درباره ی آن زبان چیزی گفت مگر از این پس چیزی کشف گردد و آگاهی بیشتری از این زبان بر معلومات بشر چهره گشاید.

زبان سغدی و سرگذشت آن


از لاشار


زبان سغدی، از نظر تنوع و حجم ادبیات مکتوب، مهم ترین زبان ایرانی میانهٔ شرق است که بررسی و مطالعهٔ آثار آن در آغاز قرن بیستم و با کشف گنجینهٔ تورفان آغاز شده‌است. پیشینهٔ سرزمین سغد: نام سرزمین سغد را نخستین بار در نوشته‌های کتاب دینی اوستا، در سنگ نبشته‌های فارسی باستان و در نوشته‌های مورخان یونانی می‌بینیم. سرزمین سغد را، از دید منابع تاریخی، ناحیه‌ای کم وسعت در کنار رود زرافشان می‌یابیم ؛ اما کشف آثار و مدارک سغدی در گسترهٔ جغرافیایی عظیمی، از روسیه تا ترکستان چین (ایالت سین کیانگ امروزی)، حکایت از آن دارد که سغدیان روزگاری ساکنان چین سرزمین پهناوری بوده‌اند، هر چند که مطالعات دقیق تر نشان می‌دهد که آنان را باید صرفا مهاجرانی در این سرزمینهای بیگانه به شمار آورد. سمرقند، پایتخت سرزمین سغد، از نظر سوق الجیشی نقش بسیار مهمی در جادهٔ ابریشم، شاهراه تجاری میان چین و دنیای غرب داشته‌است. بازرگانان سغدی، در طول این جاده، مهاجرنشین‌های متعددی احداث کرده بودند و این مطالب را منابع عربی و نوشته‌های مورخان اسلامی، که از مهاجرت سغدیان پیش از حمله ء اعراب و نیز از فعالیت‌های تجاری آنا سخن می‌گویند، تایید می‌کند. نتیجهٔ بارز این امر اهمیت یافتن نقش زبان سغدی، به صورت زبان میانجی (lingua franca)، در طول جادهٔ ابریشم بوده‌است. از این دیدگاه، نقش سغدیان را در آسیای مرکزی می‌توان با زبان یونانیان در دنیای باستان، البته در مقیاسی محدودتر قابل قیاس دانست. در پرتو همین نقش زبان سغدی است که بیشتر دست نویس‌های آن در این ناحیه، به خصوص دتون هوانگ و نواحی اطراف تورفان به دست آمده‌است. زبان سغدی: زبان سغدی، پیش از کشف گنجینهٔ تورفان در ترکستان چین که در اوایل قرن حاضر صورت گرفت، زبانی تقریبا ناشناخته بوده‌است. گرچه ابوریحان بیرونی در حدود هزار و اندی پیش، با ذکر نام روزها و ماهها و جشن‌های سغدی، تلویحا به این زبان اشاره کرده بود. آندرئاس، در میان گنجینهٔ دست نوشته‌های واحهٔ تورفان، به وجود زبان ناشناخته‌ای پی برد و آن را سغدی دانست. طی نود سال پس از آن، با کوشش هیات‌های اکتشافی متعدد، آثار مکتوب این زبان، به صورت پراکنده از نواحی نزدیک شهر سمرقند تا یکی از برج‌های داخلی دیوار بزرگ چین و از مغولستان شمالی تا درهٔ علیای رود سند در شمال پاکستان کشف شده‌است. زبان سغدی یکی از زبان‌های گروه شرقی ایرانی میانه، زبان ناحیهٔ حاصلخیز سغد، واقع در میان دو رود سیحون و جیحون بوده‌است. این زبان در طول ده قرن (قرن‌های دوم تا دوازدهم میلادی) مهم ترین زبان ایرانی در آسیای مرکزی، زبان تجاری جادهٔ ابریشم و از دیر زمان ابزار و پیوند فرهنگ‌های سرزمینهای شرقی و غربی آسیا بوده‌است. زبان سغدی از جمله زبانهای ایرانی شرقی و رایج ترین آنهاست که زبان فرهنگ و ادب و بازرگانی در مناطق فارسی زبان تا مرزهای چین بوده‌است. حال اگر نقش بسیار مهم بخارا و سمرقند، مادرشهرهای قلمرو زبان سغدی، را نیز در گسترش ادبیات آغازین فارسی در نظر بگیریم، ورود شمار چشمگیری از واژه‌های سغدی مانند خوک، ستیغ، زیور، سنگسار را در زبان فارسی امری طبیعی می‌یابیم. بررسی آثار بزرگانی چون رودکی، ابوشکور بلخی و اسدی طوسی نیز مؤید این معناست. زبان سغدی همانند دیگر زبانهای شرق ایران، نظیر خوارزمی، ختنی نظام صرفی اسمی، ضمیری و فعلی بسیار گسترده‌ای را به نمایش می‌گذارد. ادبیات سغدی : گستردگی نوشته‌های زبان سغدی، در مکانها و زمانهای متفاوت، با گونه‌های ادبی متنوع و برای مقاصد گوناگون در طول پنج الی شش قرن متمادی، که جوامع سغدی زبان از بارزترین سازندگان نهادهای اجتماعی و فرهنگی آسیای مرکزی بودند، امری قابل توجه و چشمگیر است. آثار مکتوب سغدی، به رغم آنکه پاره پاره شده و درگذر زمان آسیب‌های جدی دیده‌اند، منابع ضروری، غیرقابل انکار و بسنده‌ای برای بازسازی چهرهٔ تاریخی و حقیقی سیاست، اقتصاد، دین، هنر و فرهنگ سغد و سغدیان اند. آثار بازیافته ء سغدی شامل آثار دینی (مانوی، مسیحی و بودایی)و آثار غیر دینی است. سیمز ویلیام کهن ترین متن سغدی را قطعهٔ منحصر به فردی می‌داند که محتوای آن دعای اشم وهو است و احتمالا دریچه‌ای به سغدی باستان، متعلق به دوران هخامنشی، می‌گشاید، گو اینکه نگارش آن هزار سال بعد صورت گرفته‌است. از نظر قدمت، کهن ترین شواهد مکتوب زبان سغدی، سنگ نوشته‌هایی منسوب به قرن دوم میلادی اند. مهم ترین نوشته‌های غیردینی به زبان سغدی، صرف نظر از “نامه‌های باستانی ”، “ اسناد کوه مغ ” حاوی نامه‌ها واسناد اداری، اقتصادی و حقوقی است که بر کاغذ، چوب، چرم و ابریشم نگاشته شده‌است. این اسناد متعلق به شاهزاده‌ای سغدی به نام دیواشتیج است که در سال ۱۹۳۳ در ویرانه‌های قلعه‌ای بر کوه مغ در نزدیکی دهکدهٔ خیرآباد و ویرانه‌های شهر قدیمی پنجیکند، در شمال تاجیکستان، موطن اصلی سغدیان، به دست آمده‌است. از دیگر متن‌های غیردینی می‌توان به چند متن پزشکی و یک متن جادوگری اشاره داشت. متنهای دینی سغدی به احتمال زیاد به دورانی مابین قرن‌های هشتم و یازدهم میلادی تعلق دارند و از وجود چند دین، در آن دوران و در آن جوامع، حکایت دارند و در ارزیابی ادبیات دینی سغدی، در آغاز احساس می‌شود که موجودیت آن حاصل ترجمهٔ آثاری است که به دست ادیبان روحانی مانوی، مسیحی و بودایی انجام گرفته‌است. در میان این متن‌ها، متن سغدی و یانتره جاتکه، که طولانی ترین متن دینی شناخته شده به زبان سغدی است، دارای سبک ادبی پیشرفته تری نسبت به دیگر متن هاست و احتمالا بیشتر تالیفی بومی به زبان سغدی و یا بازنویسی یک داستان بودایی است تا اینکه ترجمه باشد. نظام نوشتاری زبان سغدی : به رغم گستردگی جغرافیاییی قلمرو زبان سغدی، تفاوت گویشی اسناد مکتوب موجود اندک است.بررسی متون موجود سغدی این واقعیت را نمودار می‌سازد که تنوع فرهنگی این آثار در خط آن نیز کاملا منعکس و بنابر ضرورت زمان و مکان و موضوع کتابت، از گونه‌های خطی متنوعی استفاده شده‌است. به جز یک قطعه که به خط براهمی (شاید که خط ویژهٔ برهمن‌ها باشد!) نوشته شده‌است. متون سغدی شناخته شده به سه خط سغدی، که گونهٔ سمرقند نیز نامیده می‌شود، خط عمومی سغدی‌ها در قرن چهارم میلادی است که تا قرن هفتم میلادی به طور کامل گسترش یافته‌است. این خط بر قدیمی ترین سکه‌ها و اسناد باقی مانده از زبان سغدی دیده می‌شود و گونه‌های اصلی زیر را شامل است : الف) خط کهن “ نامه‌های باستان ” و دیگر متنها تا حدود قرن پنجم میلادی ؛ ب) خط سوتره یا خط رسمی سغدی که معمولا در متن‌های بودایی به کار رفته‌است ؛ ج) خط پیوسته که دارای گونه‌های متنوع محلی بوده‌است و جدیدترین صورت آن بدون در نظر گرفتن تقدم تاریخی، “ایغوری” نامیده می‌شود، زیرا برای نوشتن زبان ترکی باستان نیز به کار رفته‌است. پیشینهٔ طولانی تاریخی سغدی، وجود املای تاریخی و هزوارش را در این خط امری عادی و معمول ساخته‌است، گرچه نسبت به زبان‌های فارسی میانه و پارتی تعداد هزوارش‌ها کمتر است. چنانچه خواسته باشیم به پیشینهٔ مطالعات سغدی اشاره‌ای داشته باشیم، می‌باید به پژوهش‌های دانشمندانی چون بدرالزمان قریب، زهره زرشناس، امیل بنونیست، م.ج.درسدن ر.گوتیو، و.ب.هنینگ، د.ج.مکنزی، نیکلاس سیمز ویلیامز، و. زوندرمان و د..ا.اوتز اشاره داشت. با پیش چشم آوردن این حقیقت که هر زبانی دربردارندهٔ فرهنگ و تاریخ و ارزشهای کهن گویش وران خویش است، امید است که بازشناخت هرچه بهتر زبانهای کهن ایران زمین، همچون آیینه‌ای، برنمایانندهٔ جایگاه والای ساکنان این مرز و بوم گرامی گردد.

تاریخ زبان فارسی

زبان فارسی از خانوادهٌ زبانهای هندی و اروپایی است.



زبان فارسی از خانوادهٌ زبانهای هندی و اروپایی است. این زبانها از حدود هزارهٌ اول پیش از میلاد در بخش بزرگی از اروپا و جنوب و جنوب غربی آسیا رایج بود و از نیمه دوم سدهٌ پانزدهم میلادی در آمریكا و آفریقا و اقیانوسیه هم رایج گشته اند. خانوادهٌ زبانهای هندی و اروپایی از گروههای زیر تشكیل شده است:

آناتولیایی: این گروه كه دیگر رایج نیست، در هزاره های اول و دوم پ. م در تركیهٌ آسیایی امروز و شمال سوریه رواج داشت. مهمترین شاخهٌ گروه آناتولیایی، حتی (Hittite) است كه زبان رسمی امپراتوری حتی بود. دورهٌ برپایی آن امپراتوری، هزارهٌ دوم پ. م بود. آثار حتی در اوایل سدهٌ بیستم میلادی در بغازكوی (واقع در نزدیكی آنكارا) به دست آمد.

هندی و ایرانی: این گروه از دو شاخه تشكیل شده است:

الف) هندی: شاخهٌ هندی از پیش از هزارهٌ اول پ. م تاكنون در شمال و بخش مركزی هند و پاكستان رایج بوده است. قدیمترین اثر شاخهٌ هندی، سنسكریت و ودایی است كه ریگ ودا تقریباً از حدود هزارهٌ اول پ. م بدان نوشته شده است. هندوستانی و اردو و بنگالی و سینهالی (رایج در سیلان) و رمانی (romay: زبان كولیها) اززبانهای امروزی هندی است.

ب) ایرانی: شاخهٌ ایرانی در هزارهٌ اول پ. م در ایران و افغانستان، و در شمال در منطقهٌ میان مجارستان و تركستان چین رایج بوده است.

یونانی: یونانی در طول تاریخ یك زبان بوده است. این زبان حداقل از ۰۰۶۱ پ. م در یونان رایج بوده است. قدیمترین اثر زبان یونانی نوشته هایی است برلوحه هایی مربوط به ۰۰۲۱ سال پ. م كه از جزیرهٌ كرت به دست آمده است؛ پس از آن، كتابهای ایلیاد و اودیسه از آثار هومر است كه متعلق به سدهٌ هشتم پ. م است.

ایتالیایی: مهمترین زبان گروه ایتالیایی، لاتینی است كه اصلاً زبان شهر رم بوده و مادر زبانهای ایتالیایی، رومانیایی، اسپانیایی، پرتغالی و فرانسوی است.

ژرمنی: در میانهٌ هزارهٌ اول پ. م قبیله های ژرمنی در شمال آلمان و جنوب اسكاندیناوی زندگی می كردند؛ از سدهٌ دوم میلادی به بعد به مناطق دیگری كه امروز ساكن هستند، مهاجرت كردند. مهمترین زبان گروه ژرمنی، گوتی (Gothic) با آثاری از سدهٌ چهارم میلادی است. زبانهای انگلیسی وآلمانی و هلندی و دانماركی و سوئدی و نروژی و ایسلندی از گروه ژرمنی هستند.

ارمنی: این زبان در سدهٌ ششم پ. م در شرق تركیه و ارمنستان رایج بود؛ اما قدیمترین اثر ارمنی از سدهٌ پنجم میلادی است.

تخاری: تخاری كه امروزه رایج نیست، در هزارهٌ اول پ. م در تخارستان، میان بلخ و بدخشان، رایج بود.

سلتی: سلتی (Celtic) چند سده ای پ. م در منطقهٌ وسیعی از اروپا، از اسپانیا و بریتانیا تا بالكان و حتی در آسیای كوچك، رایج بود. آثار مهم به دست آمدهٌ این گروه از سدهٌ هشتم میلادی و از زبانهایی است كه در جزایر بریتانیا رایج بود، چون ایرلندی و ویلزی.

بالتی و اسلاوی: در آغاز دورهٌ مسیحیت قبیله های بالتی واسلاوی بخش بزرگی از اروپای شرقی را اشغال كردند. این مناطق در شرق مسكن قبیله های ژرمنی و شمال مسكن قبیله های ایرانی واقع بود. بخش اسلاوی منطقه ای كوچك بود و جنوب لهستان امروزی را شامل می شد. از سدهٌ پنجم. م اسلاوها منطقهٌ خود را از جهات مختلف گسترش دادند. امروزه زبانهای اسلاوی در بخش وسیعی از اروپای شرقی رایج است؛ اما زبانهای بالتی فقط در جمهوریهای لتونی و لیتوانی رواج دارد. قدیمترین اثر زبانهای اسلاوی از سدهٌ نهم. م است و به گویشی نوشته شده كه بلغاری باستان نامیده می شود.

آلبانیایی: آلبانیایی زبان جمهوری آلبانی است. قدیمترین اثر آن از سدهٌ پانزدهم میلادی است. دلیل گردآوردن زبانهای مذكور در زیر عنوان هندی و اروپایی، اشتراك در الفاظ اساسی است. اگر چه آن الفاظ شكلهای مختلف دارند، طبق قواعدی، از یك اصل منشعب شده اند.

زبانهای ایرانی باستان: از سال ۰۰۰۱ تا ۰۰۷ پ. م دوره رواج ایرانی باستان است؛ از ایرانی باستان چیزی باقی نمانده است. ایرانی باستان در طول سده هفتم پ. م همزمان با استقرار ایرانیان در بخش های مختلف ایران به صورتهای مختلفی تحول پیدا كرد. از ایرانی باستان تا آنجا كه مدرك در دست داریم، چهار زبان مستقیماً منشعب شده اند: سكایی، مادی، فارسی باستان و اوستایی.

زبان سكایی: سكاها از هزاره اول پ. م تا هزاره اول پس از میلاد منطقه وسیعی را از كناره های دریای سیاه تا مرزهای چین اشغال كرده بودند. از زبان سكایی نوشته ای به جای نمانده، تنها تعدادی لغت، اغلب به صورت اسم خاص، از زبان سكاهای مغرب كه در كناره های دریای سیاه زندگی می كرده اند، در كتابهای یونانی و لاتینی باقی مانده است. از زبان سكاهای آسیای میانه هم تعدادی لغت به صورت اسم خاص در نوشته های هندی و یونانی و لاتینی به جای مانده است. چند واژه از سكاهای غرب كه در نوشته های یونانی و لاتینی به جای مانده است، برای نمونه در ذیل می آید: arvant: تند و سریع، aspa: اسب، atar: آذر، bazu: بازو، charma: چرم، chyav: شدن، gausha: گوش، hapta: هفت، hushka: خشك.

زبان مادی: از زبان مادی كه زبان قوم ماد بوده، نوشته ای به جای نمانده است؛ از این زبان تعدادی لغت در نوشته های فارسی باستان و یونانی باقی مانده است. اینك نمونه چند لغت مادی كه در نوشته های فارسی باستان به جای مانده است: wazarka: بزرگ، xshayasya: شاه، asan: سنگ، misra: مهر. از زبان مادی پس از هخامنشیان هیچ اطلاعی در دست نیست.

زبان پارسی باستان: این زبان، زبان قوم پارس بود. قدیمترین و مهمترین اثر بازمانده از پارسی باستان، كتیبه داریوش بر كوه بیستون است. این كتیبه بر ۵۲۲ پایی كوه بیستون به سه زبان عیلامی، اكدی و فارسی باستان حك شده است.

كتیبه فارسی باستان در پنج ستون و ۴۱۴ سطر حك شده است. كتیبه نویسی به پارسی باستان پس از داریوش ادامه یافته و از خشایار شا، اردشیر اول، داریوش دوم و اردشیر سوم نیز كتیبه به جای مانده است. از اریارمنه (حدود ۵۴۶ تا ۰۹۵ پ. م) و ارشامه (حدود ۰۹۵ تا ۹۵۵ پ. م) و كوروش (سلطنت از ۹۵۵ تا ۰۳۵ پ. م) هم كتیبه به جای مانده است.

زبان اوستایی: زبان اوستایی زبان یكی از نواحی شرق ایران بود؛ اما به درستی معلوم نیست از كدام ناحیه. تنها اثری كه از این زبان در دست است، اوستاست. زبان اوستایی را به ملاحظات زبان شناسی باید دو گویش دانست: گویشی كه در گاهان به كار رفته و قدیم تر می نماید؛ گویشی كه در دیگر بخشهای اوستا به كار رفته و جدیدتر است. گویش نخست را گویش گاهانی یا قدیم و گویش دوم را گویش جدید می نامند. گاهان سخن خود زردشت است و تاریخ آن مربوط است به تاریخ زندگی زردشت. بیشتر ایران شناسان برآنند كه زردشت در اوایل هزاره اول پ. م می زیست. بخشهای دیگر اوستا در دوره های مختلف از سده ششم پ. م یا سده سوم میلادی تالیف شده اند. اوستای امروزی حدود یك سوم اوستای دوره ساسانی است. اوستای دوره ساسانی آن طور كه از دینكرت، برمی آید، بیست و یك نسك (یعنی كتاب) داشت.در نوشته های بازمانده از اوستایی، واژه غیراوستایی خواه از دیگر زبانهای ایرانی یا غیرایرانی وجود ندارد. و چون دینی كه نوشته های اوستایی در تشریح و تبلیغ آن نوشته شده، ثنوی است؛ اوستایی دو نوع لغت دارد: لغاتی از اوستایی به اهریمن و آنچه به او مربوط می شود، اختصاص دارد؛ لغاتی هم به اهوره مزداه و آنچه مربوط به اوست، تخصیص یافته است.

زبان فارسی در دوره ایران میانه

در سال ۱۳۳ پ. م داریوش سوم هخامنشی به قتل رسید. قتل او یك مرز تاریخی برای زبانهای ایرانی محسوب می شود؛ زیرا از مرگ او تا سال ۷۶۸ برابر با ۴۵۲هجری ـ سالی كه یعقوب لیث صفار به سلطنت رسید و زبان فارسی دری رسمیت یافت ـ دوره میانه زبانهای ایرانی به شمار می رود؛ دوره پیش از آن دوره باستان و دوره پس از آن تا به امروز دوره جدید محسوب می شود. اسكندر در سال ۳۲۳پ. م در بابل مرد و در امپراتوری هخامنشی سلوكوس جانشین او شد و دولت سلوكی را تاسیس كرد. این دولت تاسال ۷۴۲پ. م بر ایران حكومت كرد.در سال ۷۴۲پ. م اشك اول حكومت اشكانی را تاسیس كرد. دولت اشكانی تا سال ۴۲۲م، سالی كه اردوان پنجم، آخرین پادشاه اشكانی، در جنگ با اردشیر ساسانی به قتل رسید، بر ایران حكومت كرد. اردشیر بابكان در سال ۴۲۲م حكومت ساسانی را تاسیس كرد و در سال ۱۴۲م سلطنت ایران را به پسرش شاپور اول واگذار كرد. شاپور كشور را از طرف شمال و جنوب و شرق و غرب گسترش داد. كشور او سند، پیشاور، كاشغر، گرجستان و عمان را نیز در بر می گرفت و به همین مناسبت او خود را شاهنشاه ایران و انیران نامید. دولت ساسانی تا سال ۱۵۶م كه یزدگرد سوم در مرو به قتل رسید، دوام یافت.در دورهٌ میانه، زبان اوستایی كه زبانی مرده بود، در حوزه های دینی زردشتیان رایج بود. زبانهای پارسی باستان و اكدی و عیلامی و آرامی كه زبانهای رسمی دولت هخامنشی بودند، از رسمیت می افتند و جای آنها را زبان یونانی می گیرد.

از برخی از زبانهای ایرانی این دوره آثار مختلفی به جای مانده است. زبانهایی كه از آنها اثر به جای مانده، به سبب شباهتهایی كه با هم از نظر قواعد دستوری دارند، به دو گروه تقسیم شده اند:

یك) گروه ایرانی میانهٌ شرقی كه زبانهای بلخی و سكایی و سغدی و خوارزمی را در برمی گیرد و گروه ایرانی میانهٌ غربی كه زبانهای فارسی میانه و پهلوی اشكانی را شامل می شود. زبانهای شرقی را از آن جهت شرقی نامیده اند كه منشأ آنها شرق ایران و زبانهای غربی را از آن جهت غربی گفته اند كه منشأ آنها غرب ایران بوده است. از زبانهای مادی و اوستایی كه در دورهٌ باستان رایج بودند، در دورهٌ میانه، زبانی منشعب نشده و چگونگی از میان رفتن آنها نامعلوم است.

بلخی: بلخی زبان قدیم بلخ بود. در سال ۷۵۹۱ باستان شناسان فرانسوی موفق شدند كتیبه ای در سرخ كتل (واقع در بغلان، میان بلخ و بدخشان) از این زبان به دست آورند. این كتیبه از معبدی است كه به دستور كانیشكا (سال جلوس ۰۲۱ یا ۵۲۱م) پادشاه بزرگ كوشانی ساخته شده است. این كتیبه خوب حفظ شده و به الفبای تخاری در ۵۲ سطر نوشته شده است.بلخ در زمان هخامنشیان استانی از ایران بود. پس از هخامنشیان، یونانیان بر بلخ حكومت كردند. در سدهٌ دوم پ. م، قبایل سكایی و تخاری به بلخ هجوم آوردند و آنجا را تصرف كردند و این سرزمین نام دومی به خود گرفت كه تخارستان باشد. از میان قبایل سكایی و تخاری سلسله های محلی به وجود آمدند. از آن میان معروفتر از همه كوشانیان هستند و آن سرزمین را كه امروزه افغانستان نامیده می شود، در تصرف داشتند. نزد كوشانیان خط یونانی برای نوشتن زبان محلی به كار گرفته شد كه به الفبای تخاری معروف گردیده است. پس از كشف كتیبهٌ سرخ كتل، كتیبه های دیگری از زبان بلخی كشف گردید. آثار بازمانده از زبان بلخی متعلق به اواسط سدهٌ دوم تا اواسط سدهٌ نهم میلادی است. از زبان بلخی در دورهٌ باستان و جدید، اثری به دست نیامده است.