آبان ۰۵، ۱۳۸۹

معانی و مفهوم غزل «همای رحمت»

معانی و مفهوم غزل «همای رحمت»

1- ای علی ای پرنده رحمت ، تو عجب نشانه ی بزرگی برای شناخت خداوند هستی که سایه سعادت و خوشبختی و رحمت الهی را بر سر همه ی موجودات عالم افکند.

مفهوم : اشاره به عظمت و رحمت و سعادت بخشی امام علی (ع)

2- ای انسان اگر خدا را می خواهی بشناسی به وجود علی (ع) نگاه کن . به خدا سوگند که من با شناخت علی ، خدا را شناختم.

مفهوم : علی (ع) الگوی خداشناسی است (تاکید بر «علی شناسی»)

3- ای ابر رحمت و مهربانی (ای علی) امید داریم بارا ن رحمتت را بر سرمان ببارانی و اگر نه جهنم با آتش خشم و عذاب , تمامی موجودات را می سوزاند.

مفهوم : در طلب شفاعت از حضرت علی (ع)

4- ای گدای نیازمند برو و در خانه ی علی را بزن و از او کمک بخواه زیرا او انگشتر پادشاهی خود را به گدا می بخشد.

مفهوم : بخشش فراوان علی (ع) و کمک به نیازمندان.

5- به غیر از حضرت علی (ع) چه کسی به پسر خود می گوید که اکنون که قاتل من در چنگ توست ، با او به مهربانی رفتار کن.

مفهوم : عفو و بخشایش و رحمت و مهربانی حضرت علی (ع)

6- به غیر از حضرت علی (ع) چه کسی می تواند پسری عجیب و خارق العاده تربیت کند ، تا در دنیا شهیدان کربلا را مشهور و زبانزد سازد.

7- در بین وارستگان و پاک باختگان چه کسی مانند حضرت علی (ع) هنگامی که با دوست ، پیمان و عهد می بندد می تواند شرط وفا داری را تا به پایان به جای آورد.

مفهوم : 1- وقاداری علی (ع) 2- وارستگی و پاک باختگی علی (ع)

8- نه او را خدا می توانم بگویم و نه بشر. در شگفتم که پادشاه سرزمین جوانمردی را چه بنامم.

مفهوم : ناتوانی و شگفتی و حیرت شاعر در توصیف عظمت حضرت علی (ع)

9- ای نسیم رحمت آگاه باش ، به این چشمان گریان و خونین ، قَسَمت می دهم که گرد و غباری از منزل او حضرت علی (ع) به عنوان توتیا (و روشنایی چشم ) برای من بیاوری.

10- چه پیام هایی حاوی درد و سوز درونی به باد صبا سپردم به این امید که شاید پیغامم به تو برسد.

11- ای علی ، چون تو گرداننده ی قضا هستی ، به حق دعای بی چارگان پیشامدهای بد را از ما دورگردان .

12- برای چه هر لحظه من مانند نی از شور و شوق او (علی) سخن بگویم ، چرا که حافظ ، این شور و اشتیاق را زیباتر از من می سراید.

13- هر شب به این امیدم که صبحگاهان ، نسیم بامدادی با پیغامی از جانب دوست (معشوق) این عاشق (شاعر) را نوازش کند.

مفهوم : بیانگر بی قراری و انتظار عاشق (شاعر)

14- ای شهریار از آواز مرغ حق بیاموز که در نیمه های شب با دوست درد دل کردن و غم خود را به او گفتن چقدر خوب و دلنشین است .


ارسال شده توسط :ادیبان

آبان ۰۱، ۱۳۸۹

درس 1 ادبیات اول دبیرستان

) سپاس و آفرين ايزد جهان آفرين راست: (معني): حمد و ستايش و درود ويژه ي خداوندي است كه جهان را آفريد.

2) آن كه اختران رخشان به پرتو روشني و پاكي او تابنده اند و چرخ گردان به خواست و فرمان او پاينده اند: (معني): خداوندي كه ستارگان درخشان از فروغ و روشنايي و پاكي او مي درخشند و آسمان و جهان به خواست و امر او برقرار و پاينده است.

3) آفرننده اي كه پرستيدن اوست سذاوار دهنده اي كه خواستن جز از او نيست خوش گوار: (معني): آفريدگاري كه تنها پرستش او شايسته و سزاوار است خداوند بخشنده اي كه كه به غير از او از كس ديگري در خواست كردن گوارا و دل چسب نيست.

4) هست كننده از نيستي نيست كننده پس از هستي: (معني) : خداوندي كه زنده مي كند و مي ميراند.

5) ارجمند گردانندهي بندگان از خواري در پاي افكننده ي گرد كشان از سروري: (معني): (خداوندي كه) بندگان از پستي و زبوني نجاهت مي دهد و آن ها را ارجمند و بلند مرتبه مي كند و زورگويان را از تخت بزرگي و رياست به زير مي كشد و آن ها را خوارمي كند

6) پادشاهي اورا زيبنده خدايي او راست در خورنده بلندي و برتري از درگاه او جوي و بس: (معني): فرمانروايي برازنده ي اوست و خدايي لايق و سزاوار اوست عزت و سربلندي را تنها از درگاه او طلب كن.

7) هر آنكه از روي ناداني نه او را گزيد گزند او ناچار بدو رسيد: (معني): هر كسي كه از روي ناداني خداوند را نگزيد به ناچار از آن گرينش زيان مي بيند.

8) هستي هر چه نام هستي دارد بدوست :(معني): وجود و بود هر چيزي كه هستي و بودي دارد از خداست.

9) جهان را بلندي و پستي تويي ندانم چه اي هر چه هستي تويي! :(معني): خدايا پستي و بلني جهان از توست. خدايا تو را آن چنان كه بايد نشناخته ام اما مي دانم كه همه چيز تو هستي.

10) درود بر پيمبر باز پسين و پيمبران پيشين: )معني): سپاس و درود بر خاتم پيامبران كه راهنماي راه پيامبران گذشته است.

11) گره گشاي هر بندي آموزنده ي هر پندي: (معني) : گره از هر بند و مشكلي مي گشايد پند وارزها مي آموزد.

12) گمراهان را راه نماينده جهانيان را به نيك و بد آگاهانند:(معني):راه راست را به گمراهان نشان مي دهند و مردم را از نيك و بد آگاه مي كنند .

13) به همه زباني نام او ستوده وگوش پند نيوشان آواز او شنونده):معني):نام او به هر زباني ستودني است و پند ذيران سخن اورا شنيده و پذيرفته اند.

14) همچنين درود بر ياران گزيده و خويشان پسنديده اي او باد تا باد و آب وآتش و خاك در آفرينش بر كار است وگل بر شاخسار هم بستر بود: (معني):همچنين درود و سپاس بر ياران برگزيده و نزديكان او باد تا هنگامي كه جهان برقرار است و هستي ادامه دارد و گل و خار با شاخه ي درخت به هم يوسته و همراهند.

اي خدا اي فضل تو حاجت روا با تو ياد هيچ كس نبود روا

اي خداوندي كه فضل و بخشش تو بر آورنده ي نياز هاي ماست/ با ذكر ياد تو ديگر جايز نيست به جزتو يادي شود.

قطره ي دانش که بخشيدي ز پيش متصل گردان به درياهاي خويش

قطره اي از علم خود را براي ما عطا كردي آنرا به درياي دانش خود متصل گردان.

قطره ي علم است اندر جان من وارهانش از هوا وز خاك تن

در جان من قطره اي از علم و دانش است پس مرا از هواهاي نفساني و از وجود مادي نجات بده.

صد هزاران دام و دانه است اي خدا ما چون مرغان حريصي بي نوا

اي در اين جهان مديات زيادي است كه مي خواهند ما را منحرف كنند و ما نيز هم چون مرغان حريصي چيزي هستيم.

گر هزاران دام باشد هر قدم چون تو با مايي نباشد هيچ غم

اگر پيش روي ما هزاران دامي پهن شودوقتي تو ياور ما باشي ديگر هيچ غمي نيست.

از خدا جوييم توفيق ادب بي ادب محروم شد از لطف رب

توفيق بدست آوردن ادب را از خدا بخواهيد زيرا انسان بي ادب از لطف پروردگار محروم مي شود.

بي ادب تنها نه خود را داشت بد بلكه آتش در همه آفاق زد

انسان بي ادب نه تنها خودش را بد نام مي كند بلكه كل جهان را به نابودي مي كشاند.

آرايه هاي ادبي شعر

بيت7) در مصرع دوم) كلمه ي آفاق) آرايه ي مجاز

بيت2) مراعات نظير و تشبيه

بيت3 مصرع دوم) خاك تن: تشبيه – وارهانش: نقش (ش) : مفعول

بيت4) تلميح – تشبيه: مصرع اول) دام و دانه: استعاره ي مصرحه از ماديات – مصرع دوم) بي نوا: ايهام تناسب

چو بانگ رعد خروشان كه پيچيده انر كوه جهان پر است ز گلبانگ عاشقانه ي ما

همانطور كه صداي رعد خروشان در دل كوه مي پيچد جهان نيز از صداي عاشقانهي ما پر است

نواي گرم ني از فيض اتشي نفسي است ز سوز سينه بود گرمي ترانه ي ما

صداي گرم ني در اثر فيض و بخشش نفس آ تشين من است زيرا ترانه ي ما از سوز دل بلند مي شود.

ارسال شده توسط : علیرضا معین فر

رزم رستم و اشکبوس ( درس 2 ادبیات دوم دبیرستان)

بیت1:دلیری کجا نام او اشکبوس همی بر خروشید بر سان کوس

معنی بیت1:دلیری که نام او اشکبوس بود همچون طبلی فریاد کشید و خروشید
تشبیه:(اشکبوس:مشبه/برخروشید:وجه شبه/برسان:ادات تشبیه/کوس:مشبه به)
بیت2:بیامد که جوید ز ایران نبرد سر هم نبرد اندر ارد به گرد

معنی بیت2:اشکبوس وارد میدان نبرد شد تا از لشگر ایران مبارزی بطلبد و
حریف را شکست دهد و نابود کند.
ایران:مجاز از «سپاه ایران»
سر به گرد اوردن:کنایه از «کشتن و نابودی و شکست دادن»
واج ارایی:صامت«ر»
بیت3:بشد تیز رهام با خود و گبر همی گرد رزم اندر امد به ابر

معنی بیت3:رهام با کلاه خود و زره جنگی آن چنان سریع به میدان نبرد رفت که
گرد و غبار نبرد به آسمان رسید.
گبر و ابر:جناس ناقص اختلافی
خود،گبر،رزم:مراعات نظیر
ابر:مجاز از اسمان
گرد رزم به ابر امدن:اغراق و کنایه از«سرعت زیاد»
بیت4:بر اویخت رهام با اشکبوس بر امد ز هر دو سپه بوق و کوس

معنی بیت4:رهام و اشکبوس نبرد را شروع کردند و هر دو سپاه با نواختن بوق
و طبل به تشویق انها پرداختند.
بوق و کوس:مراعات نظیر و مجاز از«صدای بوق و کوس»
بیت5:به گرز گران دست برد اشکبوس زمین اهنین شد سپهر ابنوس

معنی بیت5:اشکبوس گرز سنگین خود را بدست گرفت زمین مانند اهن سخت و اسمان
پر از گرد و غبار شد.
زمین اهنین شد:تشبیه زمین به اهن.
سپهر ابنوس شد:تشبیه اسمان به ابنوس.
زمین و سپهر:مراعات نظیر و تضاد.
مصراع دوم:اغراق.
بیت6:بر اهیخت رهام گرز گران غمی شد ز پیکار دست سران

معنی بیت6:رهام نیز گرز سنگین خود را از غلاف بیرون کشید و دست دو پهلوان
از نبرد با گرز های سنگین خسته شد.
گرز و پیکار:مراعات نظیر
گران و سران:جناس ناقص اختلافی.
بیت7:چو رهام گشت از کشانی ستوه بپیچید زو روی و شد سوی کوه

معنی بیت7:وقتی که رهام از جنگ با اشکبوس درمانده شد از نبرد با او روی
گرداند و به سوی کوه فرار کرد
روی پیچیدن:کنایه از«فرار کردن»
واج ارایی:مصوت«و»
بیت8:ز قلب سپاه اندر اشفت توس بزد اسب کاید بر اشکبوس

معنی بیت8:توس در مرکز سپاه خشمگین شد و اماده نبرد با اشکبوس شد.
قلب سپاه:تشخیص
بیت9:تهمتن بر اشفت و با توس گفت که رهام را جام باده ست جفت

معنی بیت9:رستم خشمگین شد و خطاب به توس گفت:که رهام بیشتر اهل بزم و خوش
گذرانی است تا رزم و نبرد.
جام و جفت و همنشین است:تشخیص
جام و باده:مراعات نظیر
گفت و جفت:جناس ناقص اختلافی
جام باده جفت کسی بودن:کنایه از«اهل بزم و تفریح و عیش و نوش بودن».
بیت10:تو قلب سپه را به ایین بدار من اکنون پیاده کنم کار زار

معنی بیت10:توس پس از فرار رهام بر اشفت و اماده نبرد با اشکبوس شد اما
رستم موافقت نکرد و گفت خود به نبردش می روم زیرا رهام بیشتر اهل خوش
گذرانی است و تو هم باید قلب سپاه را نگه داری.
قلب سپه:تشخیص
بیت11:کمان به زه را به بازو فکند به بند کمر بر،بزد تیر چند

معنی بیت11:رستم کمان اماده را به بازو افکند و چند تیر بر کمر خود بست.
کمان به زه:کنایه از«کمان اماده»
مراعات نظیر ها:(کمان و زه و تیر)(بازو و کمر)
مصراع دوم:واج ارایی صامت های«ب»و«ر»
بیت12:خروشید کای مرد رزم ازمای هماوردت امد مشو باز جای

معنی بیت12:رستم فریاد زد که ای مرد جنگجو حریف تو به میدان امده است
بایست و فرار مکن.
مشو باز جای:کنایه از«فرار نکن»
بیت13:کشانی بخندید و خیره بماند
عنان را گران کرد و او را بخواند
معنی بیت13:اشکبوس خندید و شگفت زده شد،ایستاد و رستم را صدا زد.
عنان را گران کردن:کنایه از «توقف و ایستادن»
بیت14:بدو گفت خندان که نام تو چیست؟ تن بی سرت را که خواهد گریست؟

معنی بیت14:به رستم در حالی که میخندید گفت که نام تو چیست و چه کسی می
خواهد برای تن بی سرت گریه و عزا داری کند؟
تن و سر:مراعات نظیر
خندان و گریست:تضاد
مصرع دوم:کنایه از«کشته شدن رستم»
بیت15:تهمتن چنین داد پاسخ که نام چه پرسی کز این پس نبینی تو کام

معنی بیت15:رستم اینگونه جواب داد که چرا نام مرا می پرسی؟از این پس تو
به ارزویت نمیرسی.
پاسخ و پرسی:تضاد
کام نبینی:کنایه از«به ارزو و هدف نرسیدن».
نام و کام:جناس ناقص اختلافی
چه پرسی:استفهام انکاری
بیت16:مرا مادرم نام مرگ تو کرد زمانه مرا پتگ ترگ تو کرد

معنی بیت16:مادرم مرا «مرگ تو»نام نهاد و روزگار مرا همچون پتگی برای
کوبیدن کلاه خود تو قرار داده است.
مرگ و ترگ:جناس ناقص اختلافی
زمانه:تشخیص
ترگ:مجاز از سر
مرا پتک ترگ تو کرد:تشبیه و کنایه«م»(در مرا):مشبه/پتک:مشبه به///کنایه
از«کشتن و نابودی»
واج ارایی:صامت های«م»،«ر»،«گ»
مرگ و ترگ:قافیه بیت
تو کرد:ردیف
بیت17:کشانی بدو گفت بی بارگی به

معنی بیت17:اشکبوس به رستم گفت:که بدون اسب خود را به یکبارگی به کشتن خواهی داد.
سر:مجاز از«وجود رستم»
بیت18:تهمتن چنین داد پاسخ بدوی که کشتن دهی سر به یکبارگی
ای بیهوده مرد پرخاشجوی
معنی بیت 18:رستم اینگونه به اشکبوس پاسخ داد:که ای مرد جنگجوی بیهوده گو...
این بیت با بیت بعدی «موقوف المعانی» است
بیت19:پیاده ندیدی که جنگ اورد سر سرکشان زیر سنگ اورد؟

معنی بیت19:ایا تا کنون ندیده ای که کسی پیاده به میدان جنگ برود و سر
متجاوزان و زور گویان قدرتمند را به سنگ بکوبد و نابود کند؟
جنگ و سنگ:جناس ناقص اختلافی
اورد:ردیف
بیت دارای استفهام انکاری است
بیت20:به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ سوار اندر ایند هر سه به جنگ؟

معنی بیت20:ایا در کشور و سرمین تو حیوانات قدرتمندی همچون شیرو نهنگ و
پلنگ سوار بر اسب به جنگ می روند؟
شیر،نهنگ و پلنگ:مراعات نظیر
شهر:مجاز از «سر زمین و کشور»
رستم به طور غیر مستقیم خود را«شیر و نهنگ و پلنگ»می داند بنا بر این
نوعی استعاره می باشد.
بیت دارای استفهام انکاری است
بیت21:هم اکنون تو را ای نبرد سوار پیاده بیاموزمت کار زار

معنی بیت21:اینک ای سوار جنگو،پیاده جنگیدن را به تو اموزش می دهم.
نبرده سوار:ترکیب وصفی مقلوب(سوار نبرده)منظور اشکبوس
سوار و پیاده:تضاد
بیت22:پیاده مرا زان فرستاده توس که تا اسب بستانم از اشکبوس

معنی بیت 22:توس(فرمانده سپاه ایران)به این خاطر مرا پیاده به جنگ
فرستاده است که اسبت را از تو بگیرم.
ارایه «حسن تعلیل»:وقتی شاعر یا نویسنده دلیل غیر واقعی اما شاعرانه و
دلپذیر برای موضوعی بیان می کند به ان «حسن تعلیل»میگویند.
بیت23:کشانی پیاده شودهمچو من بدو روی خندان شوند انجمن

معنی بیت23:اشکبوس همانند من پیاده می شود و همه به او می خندند و او را
مسخره می کنند.
روی خندان شدن:کنایه از «مسخره کردن و ریشخند»
مصراع اول:تشبیه(کشانی:مشبه/پیاده شود:وجه شبه/همچو:ادات تشبیه/من:مشبه به).
بیت 24:پیاده به از چون تو پانصد سوار بدین روز و این گردش کارزار

معنی بیت24:در این روز و در جریان این نبرد،یک جنگجوی پیاده از پانصد
سوار همچون تو بهتر است.
پیاده و سوار:تضاد
بیت دارای اغراق است
پیاده :منظور«رستم»
بیت 25:کشانی بدو گفت:با تو سلیح نبینم همی جز فسوس و مزیح

معنی بیت25:اشکبوس به رستم گفت که به همراه تو سلاحی به جز مسخره کردن و
شوخی نمی بینم.
بیت دارای«تشبیه پنهان»است:عملا فسوس و مزیح به «سلاح»تشبیه شده اند.
اکنون سر اری زمان بیت26:بدو گفت رستم که تیر و کمان ببین تا هم

معنی بیت 26:رستم به اشکبوس گفت که تیر و کمانم را ببین که لحظات پایانی
عمرت فرا رسیده است.
تیر و کمان:مراعات نظیر
سر امدن زمان:کنایه از«فرا رسیدن مرگ».
کمان و زمان:جناس ناقص اختلافی.
بیت27:چو نازش به اسب گران مایه دید کمان را به زه کرد و اندر کشید

معنی بیت27:رستم وقتی دید که اشکبوس به اسب قیمتی خود می نازد کمان را
اماده کرد و زه ان را کشید.
کمان و زه: مراعات نظیر
کمان را به زه کردن :کنایه از اماده کردن کمان.
بیت28:یکی تیر زد بر،بر اسب اوی که اسب اندر امد ز بالا به روی

معنی بیت28:رستم تیری به پهلوی اسب اشکبوس زد به طوری که اسب روی زمین افتاد.
بر(اولی): حرف اضافه.
بر(دومی):پهلو.
بر(اول) و بر(دوم):جناس تام.
اوی و روی:جناس ناقص اختلافی.
بیت29:بخندید رستم به اواز گفت که بنشین به پیش گران مایه جفت

معنی بیت 29:رستم خندید و با صدای بلند به اشکبوس گفت که اکنون پیش جفت
گرانمایه خود(اسب)بنشین.
گفت و جفت:جناس ناقص اختلافی.
گران مایه جفت:ترکیب وصفی مقلوب (جفت گران مایه)=جفت و همنشین ارزشمند
«
منظور اسب اشکبوس».
بیت30:سزد گر بداری سرش در کنار زمانی بر اسایی از کارزار

معنی بیت30:ایسته است که سر لسب را در اغوش بگیری و مدتی از جنگیدن کناره
بگیری و استراحت کنی.
بیت31:کمان را به زه کرد زود اشکبوس تنی لرز لرزان و رخی سندروس

معنی بیت31:اشکبوس سریعا زه کمانش را اماده کرد در حالی که تنش از ترس می
لرزید و چهره اش زرد شده بود.
تن و رخ:مراعات نظیر.
کمان و زه :مراعات نظیر.
لرز و لرزان:اشتقاق.
رخ سندروس:تشبیه(رخ:مشبه/سندروس:مشبه به/وجه شبه:«محذوف»:زرد بودن)
رخ سندروس شدن:کنایه از ترسیدن.
تنی لرز لرزان:کنایه از ترسیدن.
بیت32:به رستم بر ان گه ببارید تیر تهمتن بدو گفت بر خیره خیر

معنی بیت 32:اشکبوس انگاه به سمت رستم تیر های فراوانی پرتاب کرد و رستم
به او گفت:بیهوده...
تیر و خیر:جناس ناقص اختلافی.
ببارید تیر :استعاره مکنیه(تیر به باران تشبیه شده است و چون باران«مشبه
به»نیامده است این تشبیه به یک استعاره مکنیه تبدیل شده است)
ببارید تیر:اغراق.
این بیت با بیت بعدی «موقوف المعانی »است.
بیت33:همی رنجه داری تن خویش را دو بازوی و جان بد اندیش را

معنی بیت33:تن و بازوان و روح پلید خود را خسته می کنی.
تن بازوان و جان:مراعات نظیر.
بیت34:تهمتن به بند کمر برد چنگ گزین کرده یک چوبه تیر خدنگ

معنی بیت 34:رستم دست به کمر بند خود برد و یک تیر از جنس تیر خدنگ انتخاب کرد.
بیت35:یکی تیر الماس پیکان چو اب نهاده بر او چار پر عقاب

معنی بیت35:تیر برنده چو الماس که نوک ان را جلا داده و بر ان چار پر
عقاب بسته بودند.
مراعات های نظیر:(تیروپیکان/پرو عقاب/یکی و چار)
تیر الماس پیکان چو اب:تیری که پیکان ان مانند الماس است وان تیر مانند
اب درخشان است.
اندر اورده تیر خدنگ بیت36:کمان را بمالید رستم به چنگ به شست

معنی بیت36:رستم کمان را به دست گرفت و به شست تیر خدنگ را اماده پرتاب کرد.
کمان و تیر: مراعات نظیر.
بیت 37:بر او راست خم کرد وچپ کرد راست خروش از خم چرخ چاچی بخاست

معنی بیت 37:رستم برای پرتاب تیر دست راست را خم و دست چپ را که کمان در
ان بود راست کرد انگاه خروش از کمان بر خاست.
راست و راست:جناس تام.
تضاد ها:(راست و خم/چپ و راست)
واج ارایی ها:(صامت های «خ»و«چ»)
بیت38:چو سوفارش امد به پهنای گوش ز شاخ گوزنان برامد خروش

معنی بیت38:همین که انتهای تیر به گوش رستم رسید از کمان فریادی برخاست.
شاخ گوزنان:مجاز از«کمان=چرخ چاچی»
واج ارایی:صامت«ش».
بیت39:چو بوسید پیکان سر انگشت اوی گذر کرد بر مهره ی پشت اوی

معنی بیت 39:وقتی نوک تیر سر انگشت رستم را لمس کرد تیر ان چنان سریع رها
شد که از مهره ی پشت اشکبوس گذشت.
مرجع اوی(اول):رستم
مرجع اوی(دوم):اشکبوس
بوسید پیکان:تشخیص
سر انگشت و مهره پشت:مراعات نظیر.
بیت40: بزد بر برو سینه ی اشکبوس سپهر ان زمان دست او داد بوس

معنی بیت40:رستم به پهلو و سینه ی اشکبوس تیر زد و اسمان به نشانه ی قدر
دانی و تشکر دست رستم را بوسید.
بر و بر:جناس تام.
سپهر(اسمان):مجاز از «زمانه»و«روزگار».
مصراع دوم:اغراق.
بیت41:قضا گفت گیرد و قدر گفت ده فلک گفت احسنت و مه گفت زه

معنی بیت41:سر نوشت گفت:اشکبوس تیر را بگیر و قدر گفت رستم تیر را بزن
واسمان وماه نیز رستم را تشویق کردند.
قضا،قدر،فلک و ماه :تشخیص(چون عمل گفتن به انها نسبت داده شده)
ده،مه و زه:جناس ناقص اختلافی.
فلک و ماه:مراعات نظیر.
گفت:تکرار.
واج ارایی:صامت«گ».
بیت 42:کشانی هم اند زمان جان بداد چنان شد که گفتی ز مادر نزاد

معنی بیت 42:اشکبوس همان لحظه جان داد گویی که اصلا از مادر زاده نشده بود.
بیت دارای «اغراق»(مبالغه)است.








«سعید هاشمی»ارسال شده توسط :