مرداد ۲۶، ۱۳۸۹

عشق یعنی...

 

 
 

عشق یعنی با تو خواندن از جنون

عشق یعنی سوختن ها از درون

عشق یعنی سوختن تا ساختن

عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل

عشق یعنی گم شدن در باغ دل

عشق یعنی تو ملامت كن مرا

عشق یعنی می ستایم من تو را

عشق یعنی در پی تو در به در

عشق یعنی یك بیابان دردسر

عشق یعنی با توآغاز سفر

عشق یعنی تو بران از خود مرا

عشق یعنی باز می خوانم تو را

عشق یعنی بگذری از آبرو

عشق یعنی انتظار یك سلام

عشق یعنی دست هایی رو به دوست

عشق یعنی مرگ در راهت نكوست

عشق یعنی دل سپردن تا ابد

عشق یعنی خارها هم گل كنند

عشق یعنی تو بسوزانی مرا

عشق یعنی سایه بانم من تورا

عشق یعنی بشكنی قلب مرا

عشق یعنی می پرستم من تورا

عشق یعنی آن نخستین حرف ها

عشق یعنی در میان برف ها

عشق یعنی یاد آن روز نخست

عشق یعنی هرآن چه كه در یاد توست

عشق یعنی تك درختی در كویر

عشق یعنی عاشقانی سر به زیر

عشق یعنی بگذری از هفت خان

عشق یعنی آرش و تیر و كمان


منبع:
www.nagofteha89.mihanblog.com

مرداد ۲۳، ۱۳۸۹

ننوشت برای ورد روز و شب من


ننوشت برای ورد روز و شب من

جز ذکر علی معلم مکتب من

گر غیر علی کسی بود مطلب من

ای وای من و کیش من و مذهب من




جز ذکر علی معلم مکتب من

گر غیر علی کسی بود مطلب من

ای وای من و کیش من و مذهب من

مرداد ۱۱، ۱۳۸۹


اهل دانشگاهم

رشته ام علافی‌ست

جیب‌هایم خالی‌ست

پدری دارم

حسرتش یک شب خواب!

دوستانی همه از دم ناباب

و خدایی که مرا کرده جواب

اهل دانشگاهم

قبله ام استاد است

جانمازم نمره!

خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست

من نمی‌دانم که چرا می‌گویند

مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار

و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

باید از مردم دانا ترسید!

باید از قیمت دانش نالید!

وبه آن‌ها فهماند

که من ایجا فهم را فهمیدم

من به گور پدر علم و هنر خندیدم!


تقلیداز :سهراب سپهری